* *
دستور عشق چيست غم و محنت و بلا * مست و خراب گشتن و مدهوش و مبتلا
در خاك و خون به مردن و بىدين و دل شدن * كافر شدن بهر سر بازار بر ملا
ترك سجاده گفتن و سالوس و دلق و صوف * باز آمدن ز عشوه و طامات و ماجرا
ز اسرار عشق گر ورقى خوانى اى پسر * بر درج هست و نيست كشى جدول فنا
دُرّ ثمين عشق كسى آورد بچنگ * كُو جرعهيى كند همگى قلزم بقا
از محدث و قديم برون آى و بعد ازين * بر خويشتن بخوان همه دم آيت وفا
كم زن دم از تصوّف كاندر بساط عشق * نه صوف مىخوهند و نه صوفىّ و نه صفا
گامى ز خود برون نه و صد كام دل بياب * چندين چه ماندهاى چو امين اندرين عبا
* *
جز خرابى نيست لايق اندرين كنج خراب * ز آنكه هم سيراب نتوان شد ازين موج سراب
نقش سالوسى ز لوح جان ببايد شست پاك * تا بخوانى آيت بىنقشى از امّ الكتاب
روزگار عمر ضايع شد بتزوير و نفاق * وقت بيداريست اى دل نيست اين هنگام خواب
هين غنيمت دان كه چون شد باز نتوان يافتن * نوبهار و باغ و يار و ساغر و نقل و كباب
فرصتى زين به نيابى ، جمع شد يكبارگى * ساقى و چنگ و گل و مل شاهد و شمع و شراب
بىشك اندر چشم جان ماست نقصان اى دريغ * ورنه اندر طلعت خورشيد لايمكن نقاب
منّت ايزد را كه عهد پير صوفى تازه گشت * بالب يارو لب جام و لب جوى و رباب
پير نوشانوش وحدت ديد و يكسر دركشيد * ساقى و جام و مى و خم ، و اينك افتاده خراب
گر تو در ظلمات ناكامى بسازى اى امين * آب حيوان كى بكام آرى از آن درّ خوشاب
* *
دوش آن ترسا بچه بس ناز كرد * عاقبت صد عربده آغاز كرد
كرد اشارت هم به چشم و هم بزلف * هندو و جادو بهم انباز كرد
چين زلفش بهر مجنونان عشق * هرزمانى صد سلاسل ساز كرد