هركه جانش يافت بويى زين حديث * شاخ شاخ آيد دلش چون شانهيى
مىببايد در ره عشق اى پسر * شيرمردى رهروى مردانهيى
چون نه مرد راه عشق آمد امين * شد همه افسون او افسانهيى
* *
شب يلداى هجران كى شود روز * بفريادم ازين بخت جگرسوز
فغان از هندوى زلفش كه پوشيد * ز ما آن روى چون ماه دلفروز
دو چشم جادويش از بهر جانم * همى سازند ناوكهاى دلدوز
از آن رخسار خوب و زلف تاريك * نموداريست در عالم شب و روز
بيا اى مطرب و ساقى كه ما را * به ياد وصل او عيدست و نوروز
بيا اى زاهد خشك ار خلاصى * همى خواهى ز قّلاشان درآموز
ازين سرجوش اگر جامى كنى نوش * زهى فرخنده فال و بخت فيروز
* *
آن آفتاب خاور مهمان ماست امشب * فرخندهبخت ميمون درشان ماست امشب
لعلى كه در بدخشان هرگز نشد درخشان * بىرنج و غصّه آسان در كان ماست امشب
در بزم گلشن دل فارغ ز آب و ز گل * رازى كه بود مشكل آسان ماست امشب
امشب ز شمع و شاهد وز جام و چنگ ساقى * روزست مجلس ما ، دورانِ ماست امشب
صد برگ و ساز و سامان جمع آمدست زين سان * برتر ز كفر و ايمان ايوان ماست امشب
وين بلعجب خيالى كاندر چنين وصالى * اندوه و درد و آفت در جان ماست امشب
شادىّ وصل در جان وز بيم قهر هجران * بودن چو بيد لرزان برهان ماست امشب
چون در نفاق و تزوير اسلام رفت برباد * كافر شدن درين دين ايمان ماست امشب
اى دل اگر امينى چندين چه در كمينى * بدرود كن امينى « 1 » كو ز آن ماست امشب
هامش
( 1 ) - امينى بياء وحدت نه نسبت .