چيز ديگر كجا شود آن ذات * چونكه او را بَدَل نگشت صفات
بلكه از خُرد گشتن افزايد * وصف خود را تمام بنمايد
همچنين ذات و وصف جمله حبوب * چون شود خرد هم بود مطلوب
گندم ار خرد شد همان باشد * جو نخواهد كسى كش آن باشد
گر گدازد ز نار كس زر را * عين آنست بهر زيور را
همچنين نقره و مس و ارزيز * نشوند از گُداز ديگر چيز
چون گدازند هم همان باشند * هرچه گردند همچنان باشند
دانههايى كه رفت زير زمين * نيست گشت و گداخت اندر طين
آخر كار چون برآرد سر * عين دانه بود نه چيز دگر
همچنين هركسى كه مُرد اينجا * همچنان حشر گردد اى جويا
گر تقى بود متّقى خيزد * ور شقى بود هم شقى خيزد
مرگ همرنگ آدمى است يقين * بر ولى لطف و بر عدو زو كين
مرگ مانند آينه است و در او * روى خود ديد هر بد و نيكو
اينكه از مرگ گشتهاى ترسان * ترست از خود بود يقين مىدان
زشت رخسار تست نى رخ مرگ * جان تو چون درخت و مرگ چو برگ
از تو رُسته است اگر نكو گر بد * ناخوش و خوش ضمير تست از خُوَد
بنگر چون شكر در آب رود * اندر آن آب آن شكر چه شود
يك جُلابى شود خوش و شيرين * چون ملاقات خسرو و شيرين
دل عاشق بود چو آن شكر * در هر آن آب كو برفت بخور
غير عاشق چو زهر قتّال است * به دو نحس و خبيث و نكّال است
گر بميرد و گر زيَد آن دون * نشود ز آنچه بود ديگرگون
هست اين را نظاير بسيار * عاقلان را بس است اين مقدار
* *