* *
يك پردهء ديگرست در پيش * و آنگه ز همه جهان تويى بيش
زين پرده چو بگذرى ببينى * در آينهء صفا رخ خويش
آنجا نه سر و نه پا و نى تن * آنجا نه طريق و ملّت و كيش
زين نوش جهان كه پر ز نيش است * بگذر كه رسى بنوش بىنيش
بسيار چنين بُد و گذشتى * زين نيز گذر كنى مينديش
اّلا پس از آن وجود خود را * بيهوده بهر طرف بمپريش
چون شير تو گرگ نفس را كش * در پنجهء او ميفت چون ميش
در دامن اهل دل بزن دست * تا همچو ولد شوى تو درويش
* *
برخيز ازين جهان پرننگ * بيرون ز زمانه ساز آهنگ
جز شربت عشق را مكن نوش * جز دامن عشق را مزن چنگ
مىسوز چو آهن اندر آتش * تا ز آينهء دلت رود زنگ
برخيز ز نقش و رنگِ كُلّى * چون هست جمال عشق بىرنگ
تا چند كشى تو با سبو آب * مردانه بزن سبوى بر سنگ
اى ساقى عشق باده گردان * وى مطرب روح زن دف و چنگ
تا مست رويم زود تازان * از خويش برون هزار فرسنگ
اى قيصرِ رومِ عشق پيش آى * كآمد سپه عظيم از زنگ
بنشست ولد بر اسب رهوار * كآنجا نرسد بمركب لنگ
* *
امروز درين ميكده ما مست شرابيم * از ما مطلب عقل كه بىخويش و خرابيم
امروز نداريم به خود حكم و نه بر كس * زيرا كه درين سيل همه بردهء آبيم
از كفر گذشتيم و ز اسلام بكلّى * امروز نه در بند خطاييم و صوابيم