[ دنباله فصل پنجم ( زبان و ادبيات فارسى در دو قرن هفتم و هشتم هجرى ]
[ تتمهء بهرهء سوم ]
28 - سلطان ولد « 1 »
بهاء الدين محمد بن جلال الدين محمد بن بهاء الدين محمد معروف به سلطان ولد و متخلص به « ولد » بسال 623 در لارنده ، هنگامى كه مولوى و پدرش سلطان العلما بهاء الدين محمد معروف به بهاء ولد پيش از استقرار در قونيه بسفرهاى خود ادامه مىدادند ، از گوهر خاتون دختر شرف الدين سمرقندى نخستين منكوجهء جلال الدين محمد مولوى بوجود آمد و بنام جدّ خود ناميده شد ، اگرچه هنوز جدّش بهاء ولد تا پنج سال بعد ازين واقعه
هامش
( 1 ) - دربارهء سلطان ولد رجوع كنيد بمآخذ ذيل :
* مجمل فصيحى ذيل حوادث سال 712
* حبيب السير چاپ تهران ج 3 ص 115
* نفحات الانس چاپ تهران ص 469
* رياض العارفين چاپ دوم ص 135 و مجمع الفصحا ج 1 ص 244
* تاريخ مفصل ايران ( عهد مغول ) مرحوم عباس اقبال ص 536
* از سعدى تا جامى ( ج 3 از تاريخ ادبيات برون ) ص 201
* مناقب العارفين شمس الدين افلاكى موارد متعدد و نيز موردى كه در ذكر خلفاى مولوى ذكر احوال او مىآيد .
* مقدمهء ولدنامهء سلطان ولد بتصحيح آقاى جلال الدين همائى تهران 1316
* شرح احوال مولانا جلال الدين بقلم مرحوم مغفور بديع الزمان فروزانفر چاپ اول ص 184 ببعد .
* مقدمهء آقاى نافذ اوزلوق بر ديوان سلطان ولد چاپ تركيه ، 1941 ميلادى و غيره .