مولد و منشاء او را در بعض مآخذ ولايات و بلاد مختلف بترديد ذكر كردهاند مثلا امين احمد در هفت اقليم او را در شمار شعراى قزوين ذكر كرده و آذر در آتشكده نوشته است كه : « در اصل و مولد سراج قمرى خلاف كردهاند بعضى او را خوارزمى و بعضى جرجانى و بعضى آملى دانستهاند امّا آنچه بصدق اقربست اينست كه مولد او خطّهء آمل بود » و حق هم همينست كه آذر گفته زيرا از ديوان او چند بار تعلق وى بمازندران و بآمل استفاده مىشود « 1 » منتهى او هميشه در مازندران سكونت نداشته و گاه به قصد انتجاع آن ديار را ترك مىگفته و باز بدان برمىگشته و مدح رجال آن سامان را از سر مىگرفته است « 2 » .
هامش
( 1 ) - در قطعهيى مىگويد :خداى عز و جل حيز را و خرسك را * وزير كرد و عميد ، اين نكال و قهر نگر
مرا مپرس ز احوال مردم آمل * وزير ملك ببين و عميد شهر نگر*ز ديدن طبرستان بسم كه ديدن او * بتر شدست ز زخم تبر ، كه را بينم ؟*خطهء مازندران بفر خداوند * شد ز خوشى چون فضاى سغد سمرقندعلاوه بر اين ممدوحان شاعر كه اتفاقا متعددند ، جز چند نفر معدود ، همگى از امرا و وزرا و رجال مازندران و رويان بودهاند و اين خود تعلق او را بدان سامان و اقامتش را در آن حدود مىرساند .
( 2 ) - در مدح امير ابو الفضل فخر الدوله دابو گويد : -