كار همه عمر برون كوب و زور * روى همه سال بخيسار « 1 » و غور
كوه روانند و نبرد آزماى * كوه درانند بصنع خداى
ده تن ازين قوم نگهبان من * واى بر اين حال پريشان من
تاجورا تخت كيانيت هست * دست و دل ملك ستانيت هست
شاه وراى تو بگيتى مباد * شاه ندارد چو تو گيتى به ياد
قاعدهء دودهء سنجر تويى « 2 » * واسطهء ملك سكندر تويى
دودهء سنجر ز تو خواهد نويد * ملك سكندر به تو دارد اميد
تاج كيان طرف غلامان تست * چرخ روان بندهء فرمان تست
راى تو سرمايهء شمس و قمر * تيغ تو پيرايهء فتح و ظفر
شمس و قمر راى ترا پيشكار * فتح و ظفر تيغ ترا جان سپار
به ز تو بر تخت كسى شاه نه * به ز منت هيچ نكوخواه نه
از همه غمهاى جهان رستهام * تا به تو و بند تو پيوستهام
بندهام آخر بچه بندم كنى * بد نيم آن به كه پسندم كنى
بد نبود هرچه پسنديد مرد * هان ز پسنديدهء خود برمگرد
مُلْك ستانا مَلِكا خسروا * شير دلا قلعه گشايا گوا
از خود و خيسار يكى ياد كن « 3 » * داد كن ، از بهر خدا داد كن
يا به ازين در كنف خويش گير * يا ادبى كن كه سر خويش گير
يا نظرى كن بكُلَه گوشهيى * يا مددى بخش بره توشهيى
يا چو بزرگان به من اندر نگر * يا چو كريمان ز سرم درگذر
هامش
( 1 ) - خيسار نام قلعهيى ميان هرات و غور بود
( 2 ) - مورخان و غالب شعراى آل كرت نسب آن خاندان را به سنجر مىرسانيدند
( 3 ) - چنان كه ديدهايم ملك فخر الدين بفرمان پدرش مدت هفت سال در قلعهء خيسار مقيد و محبوس بود