بداند شناسندهء نيك و بد * كه چيزى نباشد وَراىِ خرد
خرد جانفروز و خرد دلگشاى * خرد دستگير و خرد رهنماى
خرد دور دارد ز كبر و منى * خرد ره نمايد سوى روشنى
خرد بازدارد ز ناخوب كار * خرد راه جويد سوى كردگار
اگر پير باشد كسى ور جوان * خرد دارد آموزگار روان
خرد بر تو آسان كند كار سخت * خرد داردت شاد و پيروزبخت
بجايى كه باشد خرد با تو يار * مخالف نباشد مگر سوگوار
خرد پير و فرتوت دارد جوان * خرد پيشوايست و روشن روان
خرد رامش جان دانا بود * خردمند مردم توانا بود
خرد جاودان روى دارد سفيد * خرد بهره بخشد ز كام و اميد
خرد يار خواهد دل هوشمند * خرد سر برآرد بچرخ بلند
خرد دارد آگاهت از هرچه هست * جهان مر خرد را بود زيردست
خرد پهلوانيست بازو قوى * خرد پيشواييست با فرّهى . . .
13 - زرتشت بهرام
زرتشت پسر بهرام پسر پژدو از شاعران بزرگ زرتشتى است كه در قرن هفتم و در دوران حكومت ايلخانان زندگى مىكرده است . وى نام و نسبش را در اشعار خويش به نحوى كه گفتهايم تصريح كرده « 1 » و گفته است كه پدرش بهرام پسر پژدو هيربدى
هامش
( 1 ) -گر ايدون كه نامم ندانى همى * اگر بشنوى يا بخوانى همى
كه زرتشت بهرام بن پژدوم * يكى يادگارى از آن هر دوم( زراتشتنامه بتصحيح آقاى دبير سياقى . ابيات الحاقى ، ص 100 )كنون زرتشت بن بهرام پژدو * بياور شرح حال و قصه برگو
بجز زرتشت بن بهرام پژدو * كه گويد اينچنين گفتار با تو
بگيتى و بمينو دار نيكو * دل زرتشت بن بهرام پژدو( ارداويرافنامه بتصحيح آقاى دكتر رحيم عفيفى ، مشهد )