*
ساقى كه چو حَلواىِ نباتست كجاست * ساغر كه ز غم بدان نجاتست كجاست
آن آتش عقل سوز يعنى باده * كش خاك به از آب حياتست كجاست
*
گفتم كه غمت كى بكران انجامد * گفتا چو ترا كار بجان انجامد
گفتم ترسم كه در غمت جان بدهم * گفت آخر كار هم بدان انجامد
*
گر دختر رز را كه طرب مىزايد * صد بار طلاق دادنش مىشايد
كو قاضى مجلس طرب يعنى چنگ * تا فتوى رجعتى دگر فرمايد
*
آيينهء نور زاى جز دل نبود * جاى نظر خداى جز دل نبود
كيخسرو آفرينش ار عقل آمد * جام دو جهان نماى جز دل نبود
*
جانا بسخن قوت روان مىبخشى * وز لطف جهانى بجهان مىبخشى
از تو كه دلى دريغ دارد ، چون تو * در هر نظرى هزار جان مىبخشى
*
عالم به نهاد خاكدانى بيشست ؟ * گردى بميانهء دُخانى بيشست ؟
تا كى گويى جهان جهان ، شرمت نيست ! * محنتكدهء غم آشيانى بيشست ؟
*
ما يار وفادار شنيديم ترا * ز آن از همه شهر برگزيديم ترا
در ما منگر به چشم بيگانه كه ما * پيوسته به چشم خويش ديديم ترا
*
سرگشته دلم در آرزويى ماندست * در چنبر زلف ماهرويى ماندست