و گر زرّين كمر گهگه نبستى * كه ظنّ بردى كه آن بت را ميانست
ز من زر جست جان كردم برو عرض * بعجزش گفتم اين نقدِ روانست
جفاى او ز حدّ بگذشت ليكن * خداى دادگر را شكر از آنست
كه اندر قصهء او دستگيرم * مديح قطب دين نوشين روانست
* *
اى ز خوبى مايهيى تا حدّ امكان يافته * صد چو يوسف بستهء چاه زنخدان يافته
نسختى از قدّ تو سرو چمن برداشته * پرتوى از روى تو خورشيد رخشان يافته
ماه زلفت نكهت مشك خطا را داده رشك * مورِ خطّت قربت لعل بدخشان يافته
جبرئيل از اوج سدره بارها كرده نگاه * نزهت روى تو رشك باغ رضوان يافته
حسن روزافزون رويت بر سپهر نيكوى * ماه را اندر محاقِ رشك نقصان يافته
پيش تنگ شكّر تو لاف نسبت چون زده * پسته بر خود هم دهان خويش خندان يافته
يا رب آن فرصت كجا يابم كه يابد مرهمى * از وصالت اين دلِ آسيبِ هجران يافته
تا كدامين روز باشد آنكه باشم بر مراد * بارگاه افتخار صدر كرمان يافته
* *
اوّل روز بهمنست اى ماه * آتشى برفروز و باده بخواه
جشن بهمن بخواه قلبِ شتا « 1 » * ز آنكه قلب شتاست « 2 » بهمن ماه
تا حواصل همى فشاند ابر * بَرِ مردم عزيز شد روباه
هركه بىپوستين روباهست * گرگِ سرماش مىدرد ناگاه
دو سه سرمست را ز خواب دراز * دست گير و فراز كن خرگاه
ساتگينى نه و پياله بده * شادمانى فزا و اندُه كاه « 3 »
هامش
( 1 ) - قلب شتا : آتش
( 2 ) - قلب شتا : ميانهء زمستان
( 3 ) - در اصل : شادمانى فزا و باده بكاه