چو مقصودى زيارى نيست حاصل * بَرِ من چه صفاهان چه بخارا
تو گويى مادر ايّام هر دم * همى زايد همى آزارِ دانا
ز گردون و ز جورش چند نالم * چرا دارم چنين بيهوده غوغا
روم خاك درى بوسم كه دولت * هميشه دارد آنجا جا و ملجا
* *
خمر خوشتر هزار بار از آب * و مِنَ الخمرِ كُلُّ شيخٍ شاب
مىخورم مىخورم كه غم ببرد * چند دارم روان برنج و عذاب
چون شوم مست و بىخبر افتم * نه خطا آيد از من و نه صواب
روز محشر بموقف عَرَصات * نه گنه دامنم كشد نه ثواب
* *
برگريزان گذشت و ديماهست * خنك آن را كه خانه خرگاهست
اندرين فصل آتش و باده * بهترين مال و خوشترين جاهست
آتشى برفروز و باده بخواه * كاين بهشت است و آن در افواهست
اين سخن در بهشت جسمانيست * تا نگويى نظام گمراهست
هيزم و مى نماند و در طلبش * از زر و سيم دست كوتاهست
دولت مهر باد جاويدان * كه ولى نعمت نكو خواهست
* *
دلم در بند يارى مهربانست * كه رويش رشك ماه آسمانست
به ماه آسمان ماند و ليكن * عجب سنگين دل و نامهربانست
رخش را ماه خوان گر مَه سخن گفت * قدش را سرو گو سرو ار روانست
دلِ دلداريم يك دم ندارد * اگرچه مهر او در جاى جانست
ز من چشمش توان و تاب بستد * بدان منگر كه او خود ناتوانست
اگر دشنام پيوسته ندادى * كه دانستى كه آن مه را دهانست