اين شير هميشه بود زنجير گسل * و امروز چنين بسته بمويى ماندست
*
اى دايهء حسن پروريده ببرت * مه بندهء تاب روى خورشيد فرت
هرگز نبرم گمان كه كس بربندد * طَرف از كُهِ سيمين تو الّا كَمَرت
6 - أثير اومانى « 1 »
اثير الدين عبد اللّه اومانى از گويندگان معروف ايران در نيمهء اول قرن هفتم است كه گويا در گيرودار غلبهء مغول بر نواحى غربى ايران از ميان رفت . وى از قريهء اومان از توابع همدان بود . در غالب منابع تكرار شده است كه در خدمت خواجه نصير الدين طوسى تلمّذ كرده است ، با آنكه جوانى او مصادف با ايّامى نبود كه خواجه در مغرب ايران بسر مىبرد و حتى شايد در روزگار پيرى هم فرصت نيافت كه تا خدمت آن استاد را درك كند ، ولى بقول آذر « فاضلى عظيم الشأن بود » « 2 » و از ديوان او آثار اطلاعات علميش
هامش
( 1 ) - دربارهء اثير اومانى رجوع شود به :
* حبيب السير چاپ كتابخانهء خيام ج 3 ص 106 - 107
* تذكرهء دولتشاه سمرقندى چاپ تهران ص 190
* آتشكدهء آذر بيگدلى چاپ هند ص 253 - 254
* تاريخ مفصل ايران ( عهد مغول ) مرحوم عباس اقبال آشتيانى ، چاپ دوم 1341 شمسى ص 533 - 534
* مجمع الفصحاء هدايت ج 1 ص 105
* صحف ابراهيم نسخه عكسى متعلق بنگارنده مأخوذ از كتابخانهء دانشگاه توبينگن
* تاريخ گزيدهء حمد اللّه مستوفى و مآخذ ديگر
( 2 ) - آتشكده چاپ هند ص 253