از نقل اقوال او عبارت كرده است . در بسيارى از موارد اين كتاب بجاى « باء در افعال « واو » آمده مانند « ياود » بجاى « يابد » و « ياوى » بجاى « يا بى » و « ياويد » بجاى يابيد ، و علاوه برين اختصاصات لغوى بسيار در آن مشاهده مىشود كه فرصت ايراد آنها نيست و همين اختصاصات لغوى و املائى را ميتوان بازماندههايى از لهجهء اصلى هروى دانست كه انصارى املاء خود را بر آن ترتيب داده بود . درست است كه خواجه انصارى طبقات صوفيهء خود را از روى طبقات الصوفيه سلّمى املاء كرد ، ليكن اين نكته قابل ذكر است كه اولا ضمن شرح كلمات صوفيه و يا احوال و مقامات آنان بسيارى مطالب و امثال و اطلاعات از خود افزوده است ، و ثانيا نام بعضى از كسان را هم كه سلّمى نياورده بود ذكر كرده است . بنابرين مزيت طبقات صوفيهء انصارى تنها از حيث فارسى بودن آن نيست بلكه از باب اضافاتى هم كه دارد ميتواند جداگانه مورد توجه قرار گيرد . براى آنكه نمونهايى ازين كتاب پرارزش در دست خواننده باشد اكنون بنقل بعضى از قطعات آن از نسخهء عكسى كتابخانهء مركزى دانشگاه كه از كتابخانهاى تركيه فراهم آمده است ، مبادرت مىشود :
« شيخ الاسلام ما را گفت و وصيت كرد قدس اللّه روحه كه از هربيرى سخنى ياد گيريد و اگر نتوانيد نام ايشان ياد داريد تا بدان بهره ياويد و گفت بيشين نشان و بركت درين كار آنست كه سخنان مشايخ شنوى خوش آيد و بدل بايشانگرايى و انكار نيارى و هركه از دوستان خود يكى با تو نمايد ار فرانيايد و حقير آيد ترا آن بتر باشد از هر گناه كه بتر باشد كه بكنى ، يعنى كه آن از طريق محرومى و حجاب باشد نعوذ باللّه من الخذلانوار در نظر غلط افتد و وى نه آن باشد كه ترا بر وى قبول افتاد ترا زيان ندارد كه قصد تو بدان راست بوده باشد »
« شيخ الاسلام گفت كه معرفت صوفيان مى تصنيف كنى و شرح كنى ، آن نه مقالست كه در سماع آيد ، تو بجان راه جان او بنتوانى شناخت ، آنوقت كه ترا روح نماند جز ز شناخت ، آنوقت او بشناسى . معرفت بمهرست ، آدم به آن شناخت كه اللّه را ايذر شناخت و در بهشت بنشناخته بود ، بورسكيدن و هسكيدن معرفت او بنتوان شناخت و ديد كه آن ازو او فزايد ، جون فزود آيد از آن عبارت نتوان كردن ، بهر آنكه كسى نه اهل آن بود كه آن نخواهد يافت بنشنود ، و آنكه داند بشنيد گفتن حاجت ندارد ، شناخت صوفيان شناخت است ، آن ديگران پنداره است ، آن معرفت است كه اينان به آن زندهاند ، اينان بازان مىروند ، حيوة
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 914
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٩١٤