تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 860

مساهمون:

ص٨٦٠
داروگرى دست داده بود و او آثارى در همان ايام پديد آورد . بنابرين افسانهء معروفى كه در بارهء انقلاب حال عطار موجود است ساختگى به نظر ميآيد . دربارهء اين حادثه جامى چنين آورده است : « گويند سبب توبهء وى آن بود كه روزى در دكان عطارى مشغول و مشغوف به معامله بود ، درويشى آنجا رسيد و چندبار - شىء للّه - گفت . وى بدرويش نپرداخت . درويش گفت اى خواجه تو چگونه خواهى مرد ؟ عطار گفت چنان كه تو خواهى مرد ! درويش گفت تو همچون من ميتوانى مرد ؟ عطار گفت بلى ! درويش كاسهء چوبين داشت زير سر نهاد و گفت اللّه و جان بداد . عطار را حال متغير شد ، دوكان برهم زد و به اين طريقه درآمد » . عرفا دربارهء مشايخ متقدم ازينگونه اقوال بسيار دارند . مسلما انقلاب حال عطار در همان اوان كه از راه پزشكى و داروفروشى به خدمت خلق سرگرم بود ، دست داد ، و او كه سرمايهء كثير از ادب و شعر اندوخته بود ، انديشه‌هاى عرفانى خود را بنظم روان دل‌انگيز درميآورد و همچنان به كار خود ادامه ميداد و اين حالت بسيارى از مشايخ بود كه وصول به مقامات و مدارج معنوى آنانرا از تعهد مشاغل دنيوى و كسب معاش بازنمىداشت . جامى ، يعنى قديمترين كسى از متصوفه كه بزندگى عطار اشاره كرده ، او را از مريدان شيخ مجد الدين بغدادى معروف بخوارزمى از تربيت‌يافتگان شيخ نجم الدين كبرى شمرده است . اگرچه عطار در ابتداى تذكرة الاوليا برابطهء خود با مجد الدين بغدادى اشاره كرده است « 1 » ليكن در آنجا تصريحى نيست بر اينكه از پيروان و تربيت يافتگان وى باشد . دولتشاه ميگويد كه عطار بعد از مشاهدهء حال درويش فانى دست از كسب مال بداشت و بصومعهء شيخ الشيوخ العارف ركن الدين اكاف قدس سره رفت كه در آن روزگار عارف و محقق بود ، بدست شيخ توبه كرد و بمجاهدت و معاملت مشغول شد ، چند سال در حلقهء درويشان شيخ بود . و دنبال‌تر ازين مينويسد : شيخ عطار خرقهء تبرك از دست سلطان العارفين مجد الدين بغدادى دارد و شيخ عطار در طفوليت نظر از قطب
هامش
( 1 ) - تذكرة الاوليا چاپ تهران ج 1 ص 6