تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
اين على بن عمران در لشكركشىهايى كه بامر مسعود براى برانداختن حكومت علاء الدوله مىشد ، شركت داشته و در سال 423 او و تاش فراش علاء الدوله را تا همدان تعقيب كردند و مدتى با وى در جدال بودند . در قصيدهء ديگرى منوچهرى بدين ترتيب از ابو الحسن عمرانى نام ميبرد :
مكن اى دوست كه بيداد نشانى نگذاشت * عدل بازآمد با بو الحسن عمرانى
و گويا ابو الحسن كنيهء همان على بن محمد بن عمران باشد . از اين خاندان مرد معروف ديگرى بنام مجد الدين ابو الحسن عمرانى ممدوح انورى بوده است و شاعر او را در چند قطعه و قصيده مدح گفته از آن جمله :
دلم اى دوست تو دارى دانى * جان ببر نيز همى بتوانى . . . تا ترا از سر من باز كند * مجد دين بو الحسن عمرانى
و در قصيدهء ديگر ميگويد :
اختيار سكندر ثانى * زبدهء خاندان عمرانى مجد دين خواجهء جهان كه سزد * اگرش خواجهء جهان خوانى
و در قصيده‌يى ديگر بدين نحو خود را مغمور احسان او معرفى مىكند :
طاق بو طالب نعمه است كه دارم ز برون * وز درون پيرهن بو الحسن عمرانى
و فتوحى مروزى در قصيده‌يى كه در جواب انورى گفته بقتل اين بو الحسن اشاره كرده و چنين آورده است :
پانزده سال فزون باشد تا كشته شدست * بو الحسن آنكه ز احسانش سخن ميرانى
اين ابو الحسن على بن محمد عمرانى سرخسى در نزد سلطان سنجر مقام و اعتبارى تمام داشت و بامر آن پادشاه بقتل رسيد . ابو الحسن على بن محمد عمرانى ديگرى در همين عهد در خوارزم متوطن و از شاگردان مبرز محمود بن عمر الزمخشرى بوده است . ياقوت از او بنام على بن محمد بن على بن احمد بن مروان العمرانى الخوارزمى ابو الحسن الاديب ، ياد كرده و گفته است كه بلقب حجة الافاضل و فخر المشايخ ملقب است . وفات او در حدود سنهء 560 اتفاق افتاده ، در حسن خط و لفظ و كثرت سماع
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 62 | ذبيح الله صفا