تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 611

مساهمون:

ص٦١١
نمىآيد . تذكره‌نويسان بعد ازو هم بر همين منوال رفته و همهء آنان جز عوفى كه اشاره‌يى بمولد او ندارد ، ويرا سمرقندى دانسته‌اند . از سال ولادت و وفات او اطلاعى در دست نيست ليكن بسبب شاگردى رشيدى سمرقندى شاعر اواخر قرن پنجم بايد چنين پنداشت كه دوران حيات او نيمهء دوم قرن پنجم و نيمهء اول قرن ششم بوده و درين صورت مداحى او از يمين الدوله بهرامشاه ( 511 - 552 ) درست به نظر ميرسد . عوفى او را مداح بهرامشاه دانسته و آذر و هدايت مدح سلاطين ديگرى را بوى نسبت داده‌اند از آن جمله آذر گفته است كه او مداح سلطان محمد خوارزمشاه نيز بود . علاء الدين محمد خوارزمشاه چنان كه ميدانيم از سال 596 سلطنت خوارزم يافت و بسيار مستبعد است كه روحانى تا دورهء اين سلطان زنده مانده باشد و شايد سلاطين خوارزمشاهى مقدّم بر او را مدح كرده باشد . ابياتى كه از روحانى سمرقندى برجاى مانده دليل قاطع بر استادى و مهارت او در شعر و لطف طبع وى در تغزل و غزل و توصيف است . از اشعار اوست اين چيستان كه در تشبيه و توصيف قلم ساخته است :
چيست آن مرغى كه چون منقار او تر مىشود * چشم و گوش اهل معنى دُرج گوهر مىشود آب را ماند بگاه جستن و رفتن و ليك * هر زمان دوديش چون آتش بسر برميشود تا بدست آيد سخن را آب حيوان در جهان * همچو ذو القرنين اندر تيرگى درميشود عقل جاد و كار دورانديش رنگ‌آميز را * بند كردن باد را از وى مصور مىشود اصلش از خاكست و آب و روز و شب ز آن گل خورد * تا شگفتى نايدت كاو زرد و لاغر مىشود