تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
تسلط قراغزان است بر كرمان كه بزوال حكومت قاورديان منجر شد . در اين دوره قطب الدين مبارز و برادرش نظام الدين محمود امراى ايگ از اغتشاشات كرمان استفاده كردند و بردسير را به تصرف درآوردند ( 597 هجرى ) و با غزان از در جدال درآمدند و آنانرا مغلوب ساختند و جملهء اثقال و بنهء آن قوم را ضبط كردند سپس نايبى در بردسير گماشته خود بايگ بازگشتند ليكن غزان بمحض بازگشت آنان قتل و غارت از سرگرفتند . ناچار امير نظام الدين محمود دوباره بكرمان تاخت و غزان و متحدين آنانرا كه امير هرموز و طوايف كوچ و بلوچ بوده‌اند بشكست و در بردسير مقيم شد ليكن بر اثر ظلم و عدوان او و شبانكارگان سرهنگان و تركان بر بالين امير نظام الدين رفتند و او را مقيد و محبوس ساختند ( 601 ) تا بشفاعت اتابك فارس بازدادند و كرمان در دست عمال خوارزمشاهان افتاد . از اين پس حكومت شبانكارگان تا مدتى از عهد مغول امتداد يافت و تا حدود سال 756 هجرى چند تن از آنان در بلاد شبانكاره قدرتى داشتند . بعضى از امراى شبانكاره مردمى فضل‌دوست و فاضل و شاعر بوده‌اند مانند ملك مظفر الدين محمد بن قطب الدين مبارز كه بعد از فوت پدر در سال 624 بسلطنت شبانكاره رسيد و حدود مملكت خود را از جنوب بسط داد و بسواحل خليج رسانيد . او مردى فاضل و شاعر بود و از اشعار اوست اين دو رباعى كه نخستين را در مرثيهء پسر خود غياث الدين گفته و دومين را در بيان فضيلت كمال الدين اسمعيل و شوق ديدار او :
اى جان پدر كه آنجهانت خوش باد * رفتى ز برم كه جاودانت خوش باد تو ملك بقا را بفنا بگزيدى * سودى سره كردى كه روانت خوش باد
* * *
چون نيست مرا بخدمتت روى وصال * سر بر خط ديوان تو دارم مه و سال گويم فلكا در تو چه نقصان آيد * گر زانكه رسانيم زمانى بوصال « 1 »
هامش
( 1 ) - براى اطلاع از احوال شبانكارگان رجوع شود به : فارسنامهء ابن البلخى چاپ تهران 1313 شمسى ص 133 - 137