و اصطهبانات و تارم و پرگ و خيره و نيريز و لار و دارابجرد و كرم و رونيز « 1 » بود شبانكاره مىگفتند . اين ناحيه را از آنجهت شبانكاره ناميدند كه مسكن طوايف كرد شبانكاره بوده است .
طوايف كرد شبانكاره كه نسبت خود را بشاهان قديم ميرسانيدهاند ، در آغاز قرن ششم به پنج دسته تقسيم ميشدند . ابن البلخى دربارهء اين قوم و شعب آن و ابتداى كار آنان شرحى بتفصيل آورده است « 2 » . شعب پنجگانهء شبانكاره در اواخر قرن پنجم و آغاز قرن ششم چنين بود : اسمعيليان - رامانيان - كرزوبيان - مسعوديان - شكانيان .
شبانكاره اگرچه در آغاز امر بشبانى روزگار ميگذاشتند ، ليكن از جنگاورى هم بىبهره نبودند . اصيلترين اقوام شبانكاره اسمعيلياناند كه رؤساى آنان خود را از اعقاب منوچهر نوادهء فريدون ميدانستند و در تاريخى كه مسعود غزنوى باصفهان دست انداخته بود با قوم خود بر اعمال اصفهان دستدرازى ميكردند و بعدها در دورهء ضعف ديالمه رئيس آنان محمد بن يحيى دارابجرد را متصرف شد و از اين هنگام شبانكاره بساط قدرت گستردند تا آنكه در سال 448 يكى از ملوك ايشان بنام فضلوية على بن حسن بن ايوب از خاندان رامانيان ملك ابو منصور بن عز الملوك ابو كاليجار را ببند افگند و بر فارس مستولى گشت و شبانكارگان را بركشيد و به آب و نان رسانيد . در سال 455 ملك قاورد بن جغرى بيك كه كرمان را در اختيار آورده بود بر فارس تاخت و فضلويه را بشكست . فضلويه نزد البارسلان رفت و خراج پذيرفت و قاورد ناچار دست از فارس بداشت و فضلويه دوباره دست تصرف دراز كرد و براى خود شهر جشناباد را كه ميان نيريز و داراب و نسا واقع بود بپايتختى برگزيد .
امراى شبانكاره از اين پس تا مدتى دراز در برابر تركمانان بمقابله و منازعه مشغول بودند و خود در حقيقت از علل اصلى عدهء زيادى از اغتشاشات فارس و كرمان گرديدند .
از مهمترين دورههاى وسعت ممالك شبانكاره كه چند سال بيش نپاييد ، دورهء
هامش
( 1 ) - رجوع شود به فارسنامهء ابن البلخى ذيل « وصف كورتهاى پارس »
( 2 ) - فارسنامهء ابن البلخى چاپ تهران 1313 شمسى ص 133 - 136