گل دوش بهنگام سحر خاسته بود * خود را چو عروس نو بياراسته بود
مشتى زر ريزهريزه در كف كرده * زو نيز مگر كه يار زر خواسته بود
و ملك نصرة الدين كبودجامه پادشاه عشاير كبودجامه كه نشست ايشان در اراضى ميان استراباد و خوارزم بود ، و بسال 600 بدست خوارزمشاه كشته شد ، بنابر قول عوفى شعرشناس بود و اشعار خوش ميگفت . اين رباعى از اشعار او نقل مىشود :
تركى كه برخ درد مرا درمانست * او را دل من هميشه در فرمانست
بخريدهامش بزر ، به صد جان ارزد * جانى كه بزر توان خريد ارزانست
اشعار بيغو ملك را در ذكر شاعران اين عهد خواهيم آورد ، و به على بن روزبه از ملوك جبال نيز اشعار آبدار نسبت داده شده است « 1 » .
نام بسيارى از وزراء و صدور و رؤسا و علماء بزرگ هم در شمار شاعران اين عهد آمده است كه بعضى از آنان مانند امير مسعود بن سعد بن سلمان و خواجه رشيد الدين وطواط و خيام اكنون در ميان ما بيشتر بشاعرى اشتهار دارند ، با آنكه نخستين از امراى روزگار خود و ممدوح شاعران ، و دومين از خواجگان و وزراء ، و سومين از علماء و فيلسوفان بزرگ زمان بوده است ، و نظاير اينان بسيارند و نام همه را در مجلّد اول از لباب الالباب عوفى ميتوان يافت .
غالب سلاطين و امراء زمان بمجالست با شاعران ميلى وافر داشتند و آنانرا در سفر و حضر همراه ميبردند و يا در مجالس بار با ايشان سخن درمىپيوستند و مزاح مىكردند و بين آنان تضريب مينمودند و از ايشان شعر ميخواستند « 2 » و يا با آنان مجلس عيش ميگستردند و بلهو و طرب و نرد و شطرنج مىنشستند « 3 » و نسبت بشاعران خود بر ديگر اميران تعصب و حميت ميكردند و اگر دربارهء آنان تمجيد و تحسينى مىشنيدند خشنود
هامش
( 1 ) - لباب الالباب ج 1 ص 60 - 63
( 2 ) - چهار مقالهء نظامى عروضى ص 46 - 47
( 3 ) - ايضا ص 43 - 44