بود و مقمور بچنان زخمى . ابو بكر ازرقى برخاست و بنزديك مطربان شد و اين دوبيتى بازخواند ( ازرقى گويد ) :
گر شاه دوشش خواست دو يك زخم افتاد * تا ظن نبرى كه كعبتين داد نداد
آن زخم كه كرد راى شاهنشه ياد * در خدمت شاه روى بر خاك نهاد
با منصور با يوسف در سنهء تسع و خمسماية كه من بهرات افتادم ، مرا حكايت كرد كه امير طغانشاه بدين دوبيتى چنان با نشاط آمد و خوشطبع گشت كه بر چشمهاى ازرقى بوسه داد و زر خواست ، پانصد دينار ، و در دهان او ميكرد تا يك درست مانده بود ، و بنشاط اندر آمد و بخشش كرد ، سبب آنهمه يك دوبيتى بود ، ايزد تبارك و تعالى بر هر دو رحمت كناد . » « 1 »
همچنانكه در اين حكايت ملاحظه مىشود از شاعران بسيار نزديك به اين شاهزاده ابو بكر زين الدين اسمعيل وراق معروف به « ازرقى » بود كه قسمت بزرگى از ديوانش بمدائح طغانشاه مزين است . و علاوه بر اين يك منظومهء مشهور يعنى منظومهء يوسف و زليخاى موجود ببحر متقارب كه بغلط آن را بفردوسى نسبت ميدهند ، و معلوم نيست از كدام شاعرست ، بنام همين ابو الفوارس طغانشاه ساخته و به او تقديم شده است ، در اين ابيات :
سخن كابتدا مدح خسرو بود * همايون همه چون مه نو بود
سپهر هنر آفتاب امل * ولى النعم شاه شمس الدول
جهان فروزنده فخر ملوك * منزه دل پاكش از رنج سوك
ملك بو الفوارس پناه جهان * طوغنشاه خسرو البارسلان
سلاجقهء آسياى صغير
سلاجقهء آسياى صغير از اعقاب ابو الفوارس قتلمش بن اسرائيل بن سلجوق بودهاند كه در سنين اوليهء فتوحات سلاجقه مأمور موصل و ديار بكر و شام شد تا آن نواحى را مستخلص كند و در عوض پادشاهى مازندران او را باشد .
هامش
( 1 ) - چهار مقاله چاپ ليدن ص 43 - 44