بعد از فوت طغرل بيك در سال 455 و آغاز سلطنت البارسلان ، قتلمش كه خود را بسلطنت شايستهتر ميدانست بر البارسلان خروج كرد و در اسفراين ميان آن دو جنگى سخت درگرفت و در اين جنگ قتلمش بقتل رسيد و البارسلان خاندان او را بحدود شام فرستاد . فرزند قتلمش يعنى سليمان به زودى بر اثر فتوحاتى كه در بعضى از قلاع آسياى صغير و شام كرد شهرت يافت و از جانب ملكشاه در حدود سال 471 بحكومت بلاد مفتوحه گماشته شد . سليمان بر اثر اختلافى كه ميان او و تتش بن البارسلان درگرفته بود كشته شد ( 479 ) و بعد از چندى ملكشاه پسر او قلج ارسلان را بجاى پدر حكومت بلاد آسياى صغير داد ( 485 ) . قلج ارسلان بتدريج بر دامنهء متصرفات خود افزود و چون بعد از فوت ملكشاه بر اثر اختلاف بر سر جانشينى او از قدرت مركزى سلجوقيان كاسته شده بود ، قلج ارسلان و اعقاب او استقلال يافتند و بر دامنهء متصرفات خود افزودند و حتى متصرفات امراى دانشمنديه را نيز در قيصريه و سيواس بتملك خود درآوردند .
اگرچه بر اثر اختلاف سلاطين و شاهزادگان سلجوقى در آسياى صغير آثار ضعف به زودى در حكومت آنان آشكار شد ، ليكن حكومت در اين خاندان از ديگر خاندانهاى سلجوقى ديرتر پاييد چنان كه تا سال 700 هجرى كه عهد سلطنت علاء الدين كيقباد ثانى و چهار سال بعد از آنكه دورهء تجديد حكومت غياث الدين مسعود ثانى بود ، بر پارهيى از بلاد آسياى صغير سلطنت و حكومت داشتند . يكى از علل عمدهء بقاى حكومت اين خاندان در حملهء مغول آن بود كه جز در حملات بايجو ، در غالب مواقع ديگر ، هرگاه سرداران مغول بحدود ممالك آنان ميرسيدند ، از در اطاعت درمىآمدند و هنگامى كه هلاگو خان در ايران بنياد حكومت ايلخانى را نهاد ، سلاجقهء روم در سال 657 به خدمت رفتند و قبول ايلى كردند و مأمورين پادشاهان ايلخانى را در كشور خويش پذيرفتند و دخالت مغولان در اواخر عهد سلاجقهء روم بجايى رسيد كه سلاطين روم را چون حكام عزل و نصب ميكردند .
قبول ايلى مغول آسياى صغير را از حملات سخت و خونريزيها و قتل و غارتهاى بىامان مغول و تاتار تا حدى دور نگاه داشت و آن را به صورت يكى از پناهگاههاى بزرگ
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 22
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص٢٢