براى دفع فتنهء غز بمرو رفت ولى كارى از پيش نبرد و بازگشت و طاهر وزير در همان اوقات ( 548 ) درگذشت و سليمانشاه كه مردى بدسيرت و بىتدبير بود ، كارش در خراسان بجايى نرسيد و ناچار از آن ديار بيرون رفت و بعد از مدتى در سال 551 روى ببغداد نهاد ليكن در جنگ با قطب الدين مودود صاحب موصل گرفتار و محبوس شد .
چون سليمان كارى از پيش نبرد امرا و لشكريان با ركن الدين محمود بن محمد بغرا خان خواهرزادهء سنجر بيعت كردند و او را قائممقام سنجر شناختند . محمود بعد از فوت سنجر بجاى او بر تخت سلطنت نشست ليكن بدست مؤيد آىابه در سال 557 كور شد . « 1 »
عاقبت سلطان سنجر كه نزديك چهار سال در قيد اسارت غزان بود در سال 551 به يارى امير عماد الدين احمد بن ابى بكر قماج از شكارگاه گريخت و بترمد رفت « 2 » و بقولى ديگر اين امر به يارى مؤيد آىابه صورت گرفت . بهرحال سنجر از ترمد بپايتخت خويش مرو رفت تا در آنجا شروع بايجاد نظم براى مملكت پريشان و آشفتهء خود كند ليكن در همان سال 552 درگذشت و در مرو مدفون شد .
سنجر اگرچه پادشاهى قاهر بود و شصت و يكسال بكامروايى حكومت خراسان ( بيست سال ) و سلطنت ممالك سلجوقى ( چهل و يك سال ) كرد ليكن با همهء سطوت در اواخر عهد خود نتوانست از غلبهء امراء ترك خود بر جان و مال مردم پيشگيرى كند و ظلم و عدوان بىنهايت آنان را از سر خلق دور دارد و مخصوصا دو هجوم خطرناك كفارختا و غزان غارتگر ويرانكار را دفع نمايد و او كه در تسلط بر سلاطين داخلى آنهمه قدرتنمايى كرده بود در برابر مهاجمان زورمند خارجى كارى از پيش نبرد و مردم ايران را بدست آنان خاصه مردمكشان غز دچار مصائب شديد نمود .
همچنانكه گفتيم در مدت ابتلاء سنجر باسارت غزان بعضى از سرداران او آغاز سركشى در خراسان كردند چنان كه بعد از سليمانشاه و زوال سلطنت او در يك حال محمود خواهرزادهء سنجر و مؤيد الدين آىابه و ايتاخ خراسان را تا حدود رى در دست داشتند .
هامش
( 1 ) - جهانگشاى جوينى ج 2 ص 15 - 16
( 2 ) - جهانگشا ج 2 ص 12 - 13