ايتاخ يكى از غلامان سلطان سنجر بود كه بعد از فتنهء غز از خراسان بيرون رفت و بر رى استيلا يافت و در آنجا دستگاهى فراهم آورد و در همانسال كس نزد سلطان محمد ابن محمود پادشاه سلجوقى عراق فرستاد و اظهار اطاعت كرد و بتدريج بر شمارهء سپاهيان خود افزود تا آنكه عدد سپاهيانش به بيست هزار رسيد و بعد از آنكه سليمانشاه بن محمود كه در خراسان با ايتاخ آشنايى يافته بود بسلطنت عراق رسيد ، ايتاخ با قواى خود به او پيوست و در دستگاه او درجهيى عالى يافت و كارهاى بزرگ بر دست وى رفت .
ملك مؤيد اىابه و فرزندان او
در مدت اسارت سنجر يكى از غلامان او بنام مؤيد اىابه كه در خدمت سنجر تقدم بسيار داشته و در جنگ با غزان سنجر را از بخشيدن آن قوم بازداشته ، و بدين ترتيب او را در مهلكهيى بزرگ افگنده بود ، در نيشابور دستگاهى براى خود ترتيب داد و بجاى آن شهر شادياخ را كه باغى سلطنتى و سراى امرا بود و بارهيى قديم داشت آبادان كرد و بازماندگان مردم آن شهر كه از قتل و غارت غزان رهايى يافته بودند در دو سه سال بشادياخ آمدند و نشابور قديم به كلى متروك ماند . مؤيد اىابه چنان كه ديدهايم بنابر قولى در فرار سنجر از اسارت غزان نيز دست داشت و چون آن پادشاه بعد از رهايى از چنگ غز چندگاهى بيش نماند ، مؤيد الدين باز بقدرت خود ادامه داد و همچنان در شادياخ با عنوان ملك مستقر بود و قدرت داشت چنان كه سلطان محمود را كه بعد از سنجر بجاى او بر تخت نشسته بود در رمضان سال 557 از شهرستان نشابور بيرون آورد و چشم او را ميل كشيد و بزندان افگند و در 558 با خوارزمشاه سلطانشاه بن ايل ارسلان كه به قصد فتح نيشابور آمده بود چندى جنگيد و آخر كار آن دو به صلح و اطاعت اىابه از خوارزمشاه انجاميد ولى او توانست با استفاده از انقلابات خراسان بسيارى از بلاد آن سامان را بدست آورد و در غالب حوادث آن ولايت دخالت كند . بعد ازو فرزندانش مانند طغانشاه و سنجر شاه هريك دستگاهى و كرّ و فرى داشتند و سنجر شاه بسبب آنكه مادرش در حبالهء نكاح تكش بود ، و خود خواهر او را بزنى داشت ، با سلاطين خوارزم خويشى يافته بود ولى بر اثر اظهار مخالفت با سلطان تكش مقيد شد و در خوارزم چشمان او را ميل