از اين هنگام ببعد تا سال 511 سنجر در خراسان امارت داشت و بعد از آنكه برادرش سلطان محمد وفات يافت او عنوان سلطنت را خاص خود ساخت و چنان كه ديدهايم محمود ابن محمد را كه داعيهء سلطنت سلاجقه داشت منهزم ساخت و بعد او را بحكومت عراق گماشت و خود سلطان همهء ممالك سلجوقى گشت چنان كه « خطبهء او از حد كاشغر تا اقصى بلاد يمن و مكه و طايف و مكران و عمان و آذربايجان تا حد روم برسيد و بعد از وفاتش زيادت از يكسال خطبهء اطراف بنام او ميكردند » « 1 »
در سال 536 در محلّ قطوان از محال سمرقند ميان سنجر و قراختائيان جنگى سخت درگرفت و شكست در قواى سنجر افتاد و قريب صد هزار تن از عساكر اسلام در اين جنگ كشته شدند و ما بر اثر اهميت موضوع و حكومت ممتد هشتاد ساله كفارختا جداگانه راجع به آنان بحث خواهيم كرد .
بر اثر ضعفى كه از اين شكست براى سنجر حاصل شده ، اتسز خوارزمشاه كه از مدتها پيش داعيهء سلطنت داشته و در خوارزم عصيان آشكارا كرده بود بخراسان تاخت و بسيارى از بلاد را بباد تاراج داد كه ذكر آن بعدا خواهد آمد ، ليكن سنجر به زودى انتعاش يافت و توانست بانتقام ويرانكاريهاى اتسز لشكر بخوارزم كشد و او را مجبور باطاعت كند و نيز كار مملكت را از نو نظام بخشد .
در سال 548 دستهيى از طوايف غز كه بر ختلان از اعمال بلخ تسلط يافته بودند از بيداد عاملان سلطان بجان آمدند و دست بآشوب زدند و در جنگى كه ميان آنان و سنجر درگرفت ، سلطان باسارت در دست آنان ماند . ويرانكاريهاى غز در خراسان و كرمان از مصائب بزرگ تاريخ ايران شمرده مىشود و راجع به اين مصيبت دردناك بعد از اين سخن گفته خواهد شد .
بعد از اسارت سنجر سليمان بن محمود سلجوقى برادرزادهء سلطان كه در خراسان نزد عمش بسر ميبرد ، بنابر رأى طاهر بن فخر الملك بن نظام الملك وزير سنجر به نيشابور خوانده و در 9 جمادى الثانيه سال 548 بسلطنت برگزيده شد و باتفاق امرا
هامش
( 1 ) - راحة الصدور ص 171