تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
چون ميديد كه در اين معنى قول بنده قبول نمىافتاد نيز تكرار نكرد . . . » « 1 » پيداست كه هرگاه رجال شيعىمذهب در دربار نفوذ مىيافتند كار شيعيان بالا ميگرفت و دورهء غلبهء آنان و احيانا آزار مخالفان فراميرسيد و اين معنى از كتاب بعض فضائح الروافض كه در كتاب النقض نقل شده « 2 » خود دليل قاطعى بر اين دعويست : « در عهد بركيارق سلطان و سلطان محمد رحمة اللّه عليهما ابو الفضل براوستانى كه او را مجد الملك خواندندى و ابو سعد هندوى قمى ، مستوفى بودند و دستاربندان قم و كاشان و آبه ( كه شيعى بوده‌اند ) چنان مستولى بودند كه در وقت مجد الملك هركه كمتر دستاربندى بود بند قباى مهتران ميگرفت و بديوان ميبرد ، تا به حدى كه چون ابو الفضل براوستانى در رى بود گازرى را . . . بحوالتى بگرفتند ، نام آن گازر بو بكر بود اما رافضى بود ، تا پيش ابو الفضل براوستانى افتاد ، گفت ببريد و بياويزيد ! بحوالتى كه قتل بر وى واجب نبود . گفتند اى خداوند او مردى مؤمن است ، يعنى رافضى است ، گفت شما گفتيد ابو بكر نام دارد و هر آينه ابو بكر كشتنى باشد ، پس بفرمود تا دست ازو بازداشتند . چندين چنين بسيار كردند و همه را بزارى و رنج بكشتند . . . » همين غلبه‌يى كه بتدريج براى شاعيان حاصل ميشد آنانرا اندك‌اندك جرى ميكرد چنان كه كمتر احساس حاجت به « تقيه » ميكردند و حتى آمادهء تبليغ در بلاد مختلف ميشدند و « منقبت خوانان » يعنى كسانى كه مدايح ائمه را بآواز در كوى و برزن ميخواندند ، تربيت ميكردند و به كار ميگماشتند و يا خود كسانى براى ادّخار حسنات بدين كار مبادرت مىكردند « 3 » و اگرچه گاه بعضى از متعصبان قوم نسبت به اين گروه بدرفتارى عجيب ميكرده و مثلا زبانشان را مىبريده‌اند « 4 » ، ليكن اين سختگيريها از توسعهء تبليغات شيعه نميتوانست جلوگيرى كند . اين نفوذ رجال شيعه در دستگاههاى امارت اندك‌اندك باعث نزديكى
هامش
( 1 ) - سياستنامه ص 235 - 236 ( 2 ) - كتاب النقض ص 56 - 57 ( 3 ) - كتاب النقض ص 77 ( 4 ) - ايضا ص 77