از متنفذين شيعه كه در دستگاه سلجوقى راه يافته بودند ، در برانداختن نظام الملك و برچيدن بساط اقتدار او سرگرم فعاليت بودند و عاقبت هم چنان كه ميدانيم ببهانهء وليعهدى محمود بن ملكشاه توانستند نظام الملك را خانهنشين كنند و اين وزير مزد مخالفتهاى سخت خود را نسبت بفرق شيعه در نهاوند از يك فدائى گرفت و جان خود را در سر اين كار نهاد .
تاج الملك ابو الغنائم قمى هنگامى كه توانست نظام الملك را از كار بر كنار كند و خود قدرت را در دست گيرد ، پاى گروهى از هم مذهبان خود را مانند مجد الملك ابو الفضل قمى كه ديوان استيفاء را به دو داده بود « 1 » ، بدربار سلجوقيان باز كند .
نظام الملك وزير كه خود متوجه اين توطئه بوده و ميدانسته است كه رجال شيعى چگونه در دربار ملكشاه نفوذ يافته و كار وزارت را بر او تباه كردهاند ، در سياستنامه ملكشاه و سلاطين سلجوقى را از خطر آنان برحذر ميدارد و بعد از آنكه آنانرا دشمنان خطرناك مسلمانى معرفى مىكند چنين ميگويد : « . . . و كسان هستند كه امروز در اين دولت قربتى دارند و سر از گريبان شيعيت بيرون كردهاند و نه از شيعتاند و نه از اين قوم ( يعنى بواطنه ) اند و در سرّ كار ايشان ميسازند و قوت ميدهند و دعوت ميكنند و خداوند عالم را بر اين ميدارند كه خانهء خلفاى عباسى را براندازند و اگر بنده غطا از سر اين ديگ بردارد بس رسوايى كه از وزيران بيرون آيد و ليكن از جهت اينكه خداوند را بفعلهاى ايشان از بنده ملالتى حاصل شده است ، در اين معنى ميخواهد كه شروعى كند بسبب توفيرها كه مينمايند و خداوند را بر مال حريص كردهاند و بنده را صاحب غرض كنند و نصيحت بنده در اين معنى دلپذير نيايد ، آنگاه خداوند را معلوم گردد فساد و فعل بد ايشان كه بنده از ميان رفته باشد و داند كه هوا خواهى بنده بچه اندازه بوده است دولت قاهره را ، و از احوال و سگالش اين طايفه غافل نبوده است و بهرگه بر رأى عالى اعلاه اللّه مىگذرانيده است و پوشيده نداشته و
هامش
( 1 ) - حبيب السير و مجالس المؤمنين مجلس دهم ؛ كتاب النقض ص 56 - 57 و حاشيهء ص 56