با تمام اين دشواريها و با آنكه قرن پنجم و ششم دورهء غلبهء اهل سنت و چيرگى متعصبان آن قوم بود ، مذهب تشيع در ايران از طريق توسعه و كسب تدريجى نيرو بازنمىايستاد و در حقيقت بآتشى ميماند كه در زير خاكستر توسعه يابد و اندكاندك آمادهء اشتعال شود .
در اين عهد بقول عبد الجليل قزوينى شيعيان را در بلاد اسلام و شهرهاى معظم هزاران كراسى و منابر و مساجد و مدارس بود كه در و علنا بحضور ترك و تازى تقرير مذهب خود ميكردند و نوبتهاى عقود مجالس ايشان اظهر من الشمس بود و هيچيك از اصول و فروع مذهب خود پوشيده نمىداشتند « 1 » .
شيعه براى خود اختصاصا مدارسى در شهرهايى كه بسر مىبردهاند داشتند « 2 » و همچنين كتابخانهاى آنان مشهور بود « 3 » و مجالس خاصى از درس فقه و شريعت بدست آنان اداره ميشد « 4 » و علمايى از آنان در قرن پنجم و ششم مشهور بودهاند « 5 » .
در دستگاه خلافت و دستگاههاى دولتى سلاجقه و امراى اين عهد هم عدهيى از وزراء شيعى وجود داشتهاند كه از جملهء آنان ميتوان هبة اللّه محمد بن على المعروف بابن المطلب وزير المستظهر ، و سعد الملك آوجى وزير سلطان محمد بن ملكشاه ، و شرف الدين انوشيروان بن خالد كاشانى وزير خليفه المسترشد و سلطان محمود بن ملكشاه ، و مؤيد الدين محمد بن محمد قمى وزير الناصر و مستنصر ، و مجد الملك ابو الفضل و سعد بن محمد قمى وزير بركيارق و غيره . « 6 »
از اواخر عهد ملكشاه در همان حال كه متنفذين اهل سنت سلاطين سلجوقى را بر علماى شيعى و همهء رافضيان ميشورانده و بآزار آنان برمىانگيختهاند ، يك دسته
هامش
( 1 ) - كتاب النقض ص 12
( 2 ) - كتاب النقض ص 47 - 48
( 3 ) - ايضا ص 49
( 4 ) - ايضا همان صحيفه
( 5 ) - ايضا ص 51
( 6 ) - دربارهء همهء اين رجال و ديگر وزراء اين عهد رجوع شود به مجالس المؤمنين قاضى نور اللّه مجلس دهم .