نويسندگان شاعى كه يكى در اواسط قرن ششم و ديگرى در اوايل قرن هفتم ميزيسته است اشاره كنيم . در اين اشارات مذاهب اهل سنت و خوارج مورد توجه است و ما راجع به وضع مذاهب اهل تشيع جداگانه سخن خواهيم گفت . ركن الاسلام سلطان العلما ملك الوعاظ نصير الدين ابى الرشيد عبد الجليل بن ابى الحسين بن ابى الفضل القزوينى الرازى گويد : « 1 »
« . . . از مقدار يك درم كه زمين است پنج دانگ و سه تسو ، گفتهاند اهل كفر و شرك و ضلالتاند ، از بتپرستان و فلكپرستان و صابئه و يهود و نصارى و مجوس و منكران توحيد و عدل و نبوّت ، از براهمه و سوفسطائيه ، چنان كه از اقصى بلاد روم و فرنج و هند و تركستان و چين و ماچين تا سدّ يأجوج و حدود ديار سومنات يك تسو مسلمان است ، و آنگاه مسلمانان بر هفتاد و سه گروهند و مذاهب و مقالات هريك مذكور و مسطورست ، و سيّد عالم همه را بامّت خود برخوانده است و بياء اضافه به خود منسوب ساخته تا كسى را زهره نباشد كه به خون و مال بهرى از امت فتوى كند و همه در حمايت شهادتين و شريعت و كتاب و قبلهء مصطفىاند ، اما دهريّه و طبايعيه كه بهيولى و علة الاولى گفتند ، و فلاسفه و ملاحده و بواطنه و تناسخيه و نصيريه « 2 » همه خارجاند از هفتاد و سه گروه به فتواى درست . آنكه ازين هفتاد و سه گروه معروفترند حنفى و شيعى و شافعىاند .
آنگه اين هفتادگانه خود را بر اين سهگانه بستهاند از هر جماعتى ، چنان كه نجاريه « 3 » و معتزله و كرّاميه و اسحاقيه و غير ايشان خود را از مذهب بو حنيفه خوانند « 4 » از بهر آنكه بفقه بو حنيفه كار كنند و طريقهء او دارند در فروع مذهب ؛ و مجبّره و اشاعره و كلابيّه و جهميه و مجسّمه و حنابله و مالكيه و غير آن خود را از جملهء شافعى خوانند و بفقه او
هامش
( 1 ) - كتاب النقض ص 492 - 494
( 2 ) - مقصود از نصيريه چنان كه بعدها خواهيم ديد غلاة شيعهاند
( 3 ) - نجاريه ، شعبهيى از معتزلهاند ، اصحاب حسين بن محمد نجار
( 4 ) - براى توضيح بيشتر و روشنتر دربارهء اين اشاره رجوع شود به تبصرة العوام ص 91