بردند بر آنجا نوشت كه حسن خير الظّلمة . چون محضر پيش خواجه بردند و خط ابو اسحق بديد بگريست و گفت هيچكس ازين بزرگان راست چنين ننوشته كه او نوشت . و بعد از وفات خواجه در خواب ديدند كه خواجه گفتى كه حق تعالى بر من ببخشيد و رحمت كرد بسبب اين سخن راست كه خواجه ابو اسحق نوشت » « 1 » . اگر اين روايت درست باشد دليل اعتقاد بسيار ساده و ابتدايى خواجه دربارهء مسائل دينى است و بهر حال اين روايت نشانهء بارزى از اعتقادات مردم آنزمان ميتواند بود .
درجهء تعصب خواجه نظام الملك از اين روايت هند و شاه بخويى معلوم مىشود .
وى گفته است كه : « خواجه مذهب امام اعظم شافعى داشت و سلطان ملكشاه در اصفهان مدرسهيى بنا كرد در محلهء كرّان . چون خواستند كه بنويسند كه در اين مدرسه كدام طايفه باشند از سلطان بپرسيدند ، گفت اگرچه من حنفى مذهبم اما اين چيز از براى خداى تعالى ساختهام . قومى را محفوظ و مخصوص كردن و طايفهيى را ممنوع و محروم داشتن وجهى ندارد ، بنويسند كه اصحاب هر دو امام در اين مدرسه ثابت باشند على التساوى و التعادل ، و چون سلطان مذهب امام ابو حنيفه داشت خواستند كه نام امام ابو حنيفه پيش از امام شافعى نويسند ، خواجه نگذاشت و مدتى آن كتاب موقوف ماند و سلطان ميفرمود تا خواجه را رضا نباشد هيچ ننويسيد . عاقبت قرار بر آن گرفت كه بنويسند وقف على اصحاب الامامين امامى الائمة صدرى الاسلام » « 2 » اما خواجه مدارسى را كه خود ساخته و نظاميه ناميده بود همه جا وقف بر اصحاب امام شافعى كرد .
پادشاهان زمان خصوصا سلاطين سلجوقى نيز با سياست مذهبى خاصى كه اتخاذ كرده بودند ، نسبت بمذاهب اهل سنت تعصب ميورزيده و با شيعه و باطنيه اظهار عناد فراوان ميكردهاند « 3 » و ائمهء شافعى و حنفى و اشعرى همه مصدر كارهاى بزرگ و مورد اقبال و توجه پادشاهان و وزيران اين عهد بودهاند .
هامش
( 1 ) - تجارب السلف ص 277
( 2 ) - ايضا 277 - 278
( 3 ) - سياستنامه ص 201 ببعد - اخبار الدولة السلجوقيه ص 82 ، ايضا ص 83 ، ايضا ص 97 ، ايضا ص 103 - 104 و غيره