تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠

فصل چهارم وضع ادبى ايران در سه قرن اوّل هجرى

در اين فصل به وضع ادبيّات در ايران قرن اول و دوم و سوم هجرى توجّه داريم . همچنانكه ايران در اين سه قرن ميدان نفوذ اديانى از قبيل دين اسلام و زرتشتى و مانوى و عيسوى و غيره بود به همان نحو زبانهاى متعلق بهريك از آنها يعنى عربى و پهلوى و سريانى و جز آن هم در ايران رواج داشت ، يعنى در همان حال كه دسته‌يى از نويسندگان و گويندگان ايرانى در نثر و نظم عرب تحصيل مهارت و شهرت ميكردند ، دسته‌يى هم با ادبيات سريانى و تأليف يا ترجمهء كتب به آن سروكار داشتند و گروهى سرگرم تأليف كتب دينى و تاريخى و ادبى به زبان پهلوى بودند . در همان حال هم ادبيات محلى در ولايات ايران دنبالهء تكامل طبيعى خود را مىپيمود و لهجه‌هاى محلى از طريق آميزش با زبان عربى تغيير و تحوّل مىيافت و از ميان آنها برخى از لهجه‌ها مانند لهجهء درى آمادهء آن ميشد كه داراى ادبيات وسيعى گردد و سرانجام هم‌چنانكه ميدانيم در پايان اين عهدست كه زبان درى يعنى لهجهء مشرق ايران بعنوان يك لهجهء ادبى مستقل درآمد و تا روزگار ما بعنوان زبان رسمى ادبى و سياسى ايران شناخته شد . پس ادبيات ايران را در سه قرن اول هجرى بايد از جهات مختلف مورد مطالعه قرار داد : ادبيات عربى يعنى زبان و نثر و نظم تازى را از آنروى كه غالب نويسندگان و گويندگان آن ايرانىنژاد بوده‌اند ؛ و ادبيات پهلوى را از آنروى كه بازماندهء لهجهء
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 130 | ذبيح الله صفا