تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 618

مساهمون:

ص٦١٨
ز فيض دولت صاحب قرانى * سراسر در نشاط كامرانى
، 367
ز گرد سپاه آسمان بست ميغ * همه گرز باريد و پيكان و تيغ
، 341
زمانه برگ عشرت ساز كرده * فلك درهاى دولت باز كرده
، 367
زمانه كرد آهنگ طرب‌ساز * در عشرت به روى خلق شد باز
، 218
ز مشك‌افشانى باد طربناك * عبيرآميز گشته نافه خاك
، 482
زمين گسترد مهد خسروانى * به گيتى زد صلاى شادمانى
، 218
زمين هول قيامت ديد و لرزيد * ز لرزه كوه موج آهنگ گرديد
، 339
زهى تصور باطل زهى خيال محال !
، 64
ز يكديگر بكنندش بسان صورت موم * به فرض اگر تن بدخواه باشد از آهن
، 284
زين بشارت زنى ار بر لب ديوار انگشت * چون لب غنچه خندان به سخن مىآيد
، 285
سبحان من تحير فى ذاته سواه * فهم و خرد به كنه كمالش نبرده راه
، 296
ستم رسيده او نيست غير حاتم و معن * كه صيت همت‌شان يافت در زمانه فتور
، 335
سخت‌سر ، نرم دم ، آكنده سرين ، پهن كفل * چرب مو ، سخت‌پى ، افراخته سر ، ريخته پا
، 274
سر چشمه بايد گرفتن به بيل * چو پر شد نشايد گذشتن به پيل
، 392
سر نكشد شاخ نو از سروبن * تا نزنى گردن شاخ كهن
، 66
سرودند اين نغمهء دلنواز * كه اين دولت و شوكت بر كمال
، 287
سرى كو نياورده گاهى سجود * بجز سجده تا حشر كارش نبود
، 307
سرى كه گردن از امرت كشيد گردونش * بر آستان تو آخر چو گوى غلطان كرد
، 240
سزد به ذات شريفش نسب نمايد فخر * ز آفتاب نسب‌نامه كس نخواسته است
، 49
سلامت رخت بربست از چپ و راست * از آب تيغ توفان اجل خاست
، 203
سلطان گل از كمال اعزاز * بنشست فراز مسند ناز
، 506
سم اين آسمان جولان ز مسمار * ثوابت را به چرخ آرد چو سيار
، 316
سنين عمرش افزاينده باد ! * زمان دولتش پاينده بادا
، 274
شب قدر است طى شد نامه هجر * سلام فيه حتى مطلع الفجر
، 331
شد از روشنايى شمع و چراغ * سپهر از كواكب سراپاى داغ
، 335
شكر خدا كه هرچه طلب كردم از خدا * بر منتهاى همت خود كامران شدم
، 330
شمار سپه بود از حد برون * ز طول امل عرض لشكر فزون
، 306
شنيدم ز دانشورى هوشمند * كه گردن‌كشى را همى داد پند
، 108
شود خورشيد اگر گل ميخ آن نعل * دود در كوه مانند شفق لعل
، 345
شود رايش چو زينت‌بخش عالم * سكندر كى ز آئينه زند دم
، 316
شهان زيور و زينت عالم‌اند * شهان فخر نوع بنى آدم‌اند
، 242