گريز به هنگام سر بر ز جاى * به از پهلوانى و سر زير پاى
، 263
گشت طراوت فضا باز نسيم بهار * رنگ ز دلها زدود صيقلى روزگار
، 175
گلرخ ، گلپوش ، گلافشان همه * برده دل از دست به دستان همه
، 286
گل گلشن خلقت و اختراع * شريعت مطيع و سلاطين مطاع
، 41
گهء جستن ز يالش غرب تا شرق * سياهى كرده دود آتش برق
، 316
لاله رخانش همه پرخط و خال * هوشرباتر ز مى پرتگال
، 286
لطف حق با تو مداراها كند * چونكه از حد بگذرد رسوا كند
، 417
ما برين در نه پى عزّت و جاه آمدهايم * از بد حادثه اينجا به پناه آمدهايم
، 282
مخالف گرفتم كه باشد شجاع * ز سهمش كند پردلى را وداع
، 316
مرغ زيرك چون به دام افتاد تحمل بايدش
، 197
مژده مقدمش را گوشزد گل گردد * خندهاش تا سر ديوار چمن مىآيد
، 285
مقصود ما رفاه خلايق و خير تست * فرخندهبخت آنكه به سمع رضا شنيد
، 163
موج زر بگذشت سايل را ز سر * برد بنياد طمع آب گهر
، 342
مور همان به كه نباشد پرش !
، 437
مهر درخشنده چو پنهان شود * شبپره بازىگر ميدان شود
، 329
ناكس زياده سر چو شود دست از او بدار * ناخن چو شد بلند بريدن سزاى اوست
، 338
نباشد اگر باغبان در سراغ * شود ميوهء باغ تاراج زاغ
، 242
نباشد اگر در ميانه شهى * به هر گوشه شيرى كند روبهى
، 242
نثار سيم و زر راه قمر زد * ثريا غوطه در موج گهر زد
، 336
نرگس مخمور گشت محو تماشاى گل * سوسن آزاد گشت شيفتهء زلف يار
، 175
نظرها قرص مه را كرده تاراج * به نان شب فلك هم گشته محتاج
، 241
نمايان از زره گرديده سوفار * چو مرغ از دام بيرون كرده منقار
، 337
نمىدانم چه خواهد كرد حيرت با حباب او * كه دريا عرض طوفان دارد و او يك دلتنگ است
، 307
نه زين رشته سر مىتوان يافتن * نه سررشته را مىتوان يافتن
، 330
نيش عقرب نه از ره كين است * مقتضاى طبيعتش اين است
، 502
وقت آنست كه گل برفگند مقنع ناز * جلوهفرما به سر تخت چمن گردد باز
، 253
هر درخت افراخت بر سر چتر طاووسى ز نار * هر چمن زد تخت كاووسى به طرف جويبار
، 430
هر دمش صد هزار بوسه زند * ازلش بر دم و ابد بر يال
، 285
هردو بر ابروان خم افكندند * نيزه بر نيزهء هم افكندند
، 94
هركس كه چنان كند چنين آيد پيش
، 294
هزيمت در سپاه بىسر افتاد * جگرها خون شد از چشم تر افتاد
، 320