به رسم بندگى استاده برپاى * سر هريك ز رفعت آسماىساى
، 367
به رنگينى سخن را آب داده * حديثش گوش گل را تاب داده
، 316
به ساعتى كه تفاخر كند به آن ايام * به طالعى كه مباهى شود به آن انجم
، 59
به شه از راه دين ، دولت خداداد * خدا دادست اين دولت خداداد
، 548
به صحرا چو زور آورد سيل تند * نگردد به صد مشت خاشاك بند
، 84
به صد دستان بتان شوخ پاكوب * همه غارتگر دين و دل آشوب
، 548
به عزم خراسان بيارا سپاه * كه فتح و ظفر چشم دارد به راه
، 137
به غريدن درآمد ناى زرين * زمين را رفت از جا پاى تمكين
، 339
به فضل تو اى ايزد كارساز * مبيناد تا حشر عين الكمال
، 287
به قصد رقص چون قامت علم كرد * پرى ايجاد از موج قدم كرد
، 334
به كينخواهى ميان را تنگ بسته * دل چون سنگ را بر جنگ بسته
، 203
به گرد مسند عالمپناهش * جهانى از بزرگان سپاهش
، 367
به گردون بروج او پيوند بسته * چنان چسبان كه با آئينه دسته
، 340
به نور عدل از آنسان بست آيين * كزو بيت الشرف شد خانهء زين
، 300
به وصف بزم شاه درّ دران * به هر شاخ گلى بلبل غزلخوان
، 251
به هرجا كه باغى برآراستند * پى ضبط آن باغبان خواستند
، 242
به هر جانب ز فيض آب پيكان * شكفته گلشن زخم نمايان
، 203
به هرچه حكم كنى بندهايم و منقاديم
، 280
به هر خودى كه چندين تير بوده * به بزم رزم نرگسدان نموده
، 337
به هم پيوسته شد عقد شب و روز * نويد عيش و عشرت داد نوروز
، 218
پادشاها لشكر توفيق همراه تواند * خيز اگر بر عزم تسخير جهان ره مىكنى
، 59
پرتو عمر چراغيست كه در بزم وجود * به نسيم مژه برهم زدنى خاموش است
، 54
پس افتد ز نيروى خود در گمان * نخواهد جز او كس بود در جهان
، 108
تا ترياق از عراق آيد * مارگزيده راه عدم مىپيمايد
، 115
تا ز نامش شده است نامآور * سكه را بركشيدهاند به زور
، 323
تا شاه لواى فتح افراخته است * خورشيد ز تيغش سپر انداخته است
، 320
تا نشود رهگذر چشمه پاك * قطرهء آبى نتراود ز خاك
، 66
تعالى اللّه ازين بزم دلافروز * كزو شب طعنهزن گرديد بر روز
، 549
تعالى اللّه زهى شاه حقآئين * كه زيب دولت است و زينت دين
، 548
تهى كرد است شب زين بزم پهلو * چو خط روى خوبان رفته يكسو
، 549
جشن فرخنده والاگهر عالىقدر * عالمافروزتر از كوكبهء عيد آمد
، 333