تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
شهنشه تكيه زد بر مسند ناز * به عشرت رنج سوز و گنج‌پرداز
، 367
شيشه‌ها چيدست بر طاق فلك دست اميد * ناگهان سنگى اگر افتد تماشا مىشود
، 124
صبا از شهر سبز آورده پيغام * به سلطان سليمان‌فر كه بخرام
، 251
صبا چون جنيبت‌كشان در شباب * كه بسم اللّه اى شاه گردون‌ركاب
، 137
صفاهان گر شود هم‌چشم با او * به سنگ سرمه سازد سنگسارش
، 286
صيد را چون اجل آيد سوى صياد رود
، 68 ، 393
طراوت يافت از نو باغ و بستان * شد از لطف هوا عالم گلستان
، 360
ظفر از خنجر اسلام دم زد * مخالف چشم جرأت را به‌هم زد
، 320
عدو از توسنت زيروزبر باد * ركابت حلقه چشم ظفر باد
، 316
عسس گر نباشد سر احتساب * بود قاضى شهر مست و خراب
، 242
علوم دلپسند آن جهانگير * حديث است و اصول فقه و تفسير
، 316
غزلخوان غزالان شيرين زبان * به نغمه شكر ريخته از لبان
، 334
غم دين خور كه غم غم دين است * همه غمها فروتر از اين است
، 289 ، 313
فرخ رخ آن پدر كه چنين باشدش پسر * خرم دل آن پسر كه چنين باشدش پدر
، 267
فروزان از جبينش فرشاهى * زمين تا آسمان نور الهى
، 367
فروغ تيغها در زخم منكر * مه نو بود در برج دو پيكر
، 337
قبله تويى رو به كه آريم ما ؟
، 278
قدم بر خاك نيشابور بگذار * كهن فيروزه زان معدن برون آر
، 251
قيام قيامت چرا دير شد * كه اين قدر در بند تأخير شد
، 52
كارها را كارفرما آب و رنگى مىدهد * ورنه جوى شير باب قوت فرهاد نيست
، 273
كبوتر چو با باز بازى كند * به خون‌ريز خود تركتازى كند
، 394
كثرت زر مىكند دل را سياه * آخر اين صفرا به سودا مىكشد
، 82
كجا نسبت به رنگ لعل يا آب گهر دارد * عطوفت نامه صافى دلان قدر دگر دارد
، 310
كرد جود شاه دامان ز من * از گل دينار همرنگ چمن
، 342
كزين ظلمهاى پر از قهر و كين * نيامد چرا آسمان بر زمين
، 52
كسى را كه طالع درخشان بود * عدو همچو شير گريزان شود
، 91
كمربسته ، سر كاكل گشاده * گشاد و بست باهم داد داده
، 548
كند سفله‌اى مست در كعبه قى * اگر چوب حاكم نباشد ز پى
، 242
كه از چنگش نجسته هيچ نخجير * نى تيرش بود از بيشهء شير
، 297
گروهى به آيين اهل فرنگ * ز تسبيح زنّار بستند تنگ
، 52
گروهى به دهريّه تابع شدند * گروهى به الحاد شايع شدند
، 52