تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
اين پايه ستون آسمان است * وين سايه به نور توأمان است
، 284
اينكه مىبينم به بيداريست يا رب يا به خواب * خويشتن را در چنين نعمت پس از چندين عذاب
، 325
با حق بساز و سر ز كمند قضا مپيچ * تدبير كى موافق تقدير آمده
، 51
بازآمد بنده‌اى بگريخته * آبروى خود به عصيان ريخته
، 185
باز شد دين مبين روشن ز سلطان زمن * مقدمش فرخنده باد از فضل حق ذو المنن
، 248
بازنده همچو يوز و شكم بنده همچو خرس * درنده همچو گرگ و رباينده چون گلاب
، 363
با سيه‌دل چه سود گفتن وعظ * نرود ميخ آهنين در سنگ
، 363
با صهيل تو گران است صفير بلبل * با لقاى تو گران است جمال عذرا
، 274
باطل كه تواند كه كند خط قضا را ؟
، 417
باكمال عزّ و جاه از پيشگاه سلطنت * آگهى و خدمت دل‌هاى آگه مىكنى
، 59
بدخشان كاسهء دريوزه در دست * به دور افتاده گرد لاله‌زارش
، 286
بده اول سزاى اهل عصيان * كه خارستان شده ز آنها گلستان
، 251
بد همسايه را همسايه داند * سرشت طفل بدخو دايه داند
، 238
برآمد شب پىنظاره بىتاب * چو طفلان بر سر ديوار مهتاب
، 335
بر اورنگ‌شاهى بدارش مدام * به حق محمد عليه السلام
، 330
بر كوه مزن سنگ كه برمىگردد
، 75
برون آيد اگر باشد خريدار * ز يك دكان او صد كاروان‌بار
، 286
برون آراسته زين همچو نگين بر خاتم شاه * چون نقش برآن صدر نگين ساخته جاه
، 274
بگفتش كه از گردش روزگار * تنومند شد چون درخت چنار
، 108
بلا از شش جهت شد گرم جولان * ز آب تيغ هر سو جوش طوفان
، 337
بلندآوازه شد نقاره كوچ * ز هولش دشمنان را مغز شد پوچ
، 339
بلى ، قضاست به هر نيك و بد عنان‌كش خلق * به عيش ناخوش و خوش گر رضا دهيم سزاست
، 351
بود پاينده اين ظل الهى * مطيعش عالم از مه تا به ماهى
، 297
به آن انجمن زار بايد گريست * كه فريادرس را نپرسند كيست
، 242
به احباب در سينه راز نهان * ز فانوس چون شمع گشتى عيان
، 335
بهار خوشدلى شد رنگ‌آميز * زبانها از مباركباد گلريز
، 336
بهار عالم‌آرا جلوه‌گر گشت * اساس ظلم دى زيروزبر گشت
، 360
به حشمت هر يكى افراسيابى * سپهر برترى را آفتابى
، 367
به دانش كى فلاطونش قرين است * فلاطون خم‌نشين او دلنشين است
، 316
به‌دست پير افتد رايگانى * ز دكانهاش كالاى جوانى
، 286
به دكانها فتاده بر سرهم * متاع شير مرغ و جان آدم
، 286