چون نور محمد خان عليزيى از جانب نادر سردار ملك قندهار و سركردهء ايل جليل درّانى بوده و حسب الامر نادر شاه قشونهاى درّانى را جمع كرده و از قندهار حركت نموده در چمن سنجرى ، يك فرسخى شهر قندهار ، توقف داشت و تقى خان شيرازى و ناصر خان صوبهدار كابل و پيشاور هم به موجب حكم شاه مذكور همراه خزانه و فيلخانه و فرمايش ممالك موضوعه ، قبل از وقت آمده عازم اردو شده و به نور محمد خان ملحق گرديده ، اراده داشتند كه همراه لشكر درّانى متوجه اردو شوند و كلهم اجمعين در منزل سنجرى فراهم آمده و پيشخانه را از آنجا روانه كرده ، صبح فردا در صدد كوچ به منزل پيش بودند كه در آن اثنا چاپاران از خدمت ارفع اعلى با خبر قتل نادر شاه و حكم خسرو دينپناه آمده در خلوت ، حقايق احوال و دقايق اقوال بندگان درگاه خاقانى به خوانين درّانى ظاهر نمودند . از ورود اين خبر شورشاثر ، در احوال مردم تغيّر و تحلّل روداده ، ميان لشكر تزلزل و غازيان درّانى تقى خان و ناصر خان و رفقاى ايشان و غير طوايف - كه همراه بودهاند - همگى را برهنه نموده ، پيش كسى چيزى باقى نگذاشتند و سواى خزانه و اموال پادشاهى كه محفوظ مانده ، دست غارتگرى از اموال احدى برنداشتند . ازين حادثه تقى خان و ناصر خان محتاج به قوت شده ، به در خانه عبد الرحمان خان توپچىباشى رفته از بلقور او كه به فقرا و مساكين هميشه مىداد ، خود را گرفته و اوقات مىگذرانيدند و از آنجا منزل به منزل وارد دار القرار قندهار و با شاهدان دلآراى دولت و سعادت و كامرانى همآغوش عشرت و مسرت و به بهجت سرشار گرديدند .
[ وقايع سال اول ]
در بيان رسيدن رايات نصرتشعار به دار القرار قندهار و شرح جلوس حضرت جهانبانى بر تخت فيروزبخت مملكتستانى و وقايع سال اول جلوس ميمنت مأنوس مطابق سنه 1160 هجرى موافق سال توشقانئيل تركى
از آنجا كه اساس كار عالم را كاركنان قضا و قدر ، بر وجود سلطان عادل و نصب پادشاه نصفت دستگاه دريادل گذاشتهاند و غازيان نصرتنشان درّانى كه فى الحقيقت دولت نادرشاهى به ضرب شمشير مجاهدت و معاضدت ايشان رونق و انتظام يافته بود ، كجا سر به خدمت ديگرى فرود مىآوردند ؟ و با وجود ذيجود آن حضرت كه از قديم الايام بزرگى و اختيار ايل جليل درّانى از آبا و اجداد بزرگوار به ميراث يادگار داشتند ، كى