ايل و طايفهاى كه هميشه بزرگ و صاحب اسم و اعتبار مىبودهاند ، در نظرها بىوقع و بىقرب و منزلت داشته ، مردم بىپا و سر و بىنام و نشان را به ميان كار آورده ، شاخص و معتبر سازد كه هميشه بزرگى خود را از دولت او دانسته سر از ربقهء خدمت و فرمانبردارى نپيچد .
با حق بساز و سر ز كمند قضا مپيچ * تدبير كى موافق تقدير آمده
بنابراين بعد از تصرف دار السلطنهء هرات و قندهار ، ايل جليل درّانى را از محال هرات به الكاى نيشابور و طايفهء غلجايى را به محال ورامين و خار و طهران كوچانيده ، خانه كوچ بزرگان را به رسم گرو و يورقهمال ، به ارض اقدس آورده سكنا ، و آن حضرت را - كه هنوز در آن اوقات در سن ده دوازده سالگى بودند - از راه احتياط با برادر و اعمام كرام ، اكثر آوان در اردوى خود مىداشت و عبد الغنى نام على كوزيى كه در ميان ايل جليل مزبور چندان قرب و منزلتى نداشت و در ايام والد ماجد آن حضرت به خدمت ايشك آقاسىگرى سرافراز بود ، پيشآورده ترقى داده ، حكومت ايل جليل درّانى و بيگلربيگى قندهار - كه به نادرآباد موسوم ساخته بود - به مومى اليه مرجوع ، هميشه شش هفت هزار كس از جوانان كارآمد ايل جليل را در اردوى خود ملازم و در رتبه و قدر منزلت زياده بر قزلباش و افشار خود ، مراعات ايشان مىنمود و ايل جليل مزبور نيز به مقتضاى صافدلى و صدقنيت خود ، در جميع معارك ممالك روم و هندوستان و تركستان - چنانچه در تاريخ نادرى مذكور است - كوششهاى مردانه و سعىهاى دليرانه كرده ممالك بسيار را مفتوح ساخته و قشونهاى بىشمار را به عنايت الهى منهزم و سلك جمعيت آنها را از هم انداخته ، مصدر آبروى اردوى او مىبودند ؛ تا اينكه بعد از تسخير هندوستان و مراجعت به ايران از راه تركستان و انتظام ولايات بلخ و بخارا و خوارزم ، از راه مرو و ارض اقدس و خبوشان و سملقان عزيمت داغستان نمود و به طلب خون ابراهيم خان ، برادر خود ، مدت سه سال در داغستان سرگردانى كشيد و به سبب صعوبت جبال و سختى و استحكام آن محال ، سعى او به جايى نرسيد ، اختلال زيادى در دماغش راه يافته روز به روز ، مادهء سودا و ماليخوليا شدت مىنمود و قوت واهمهء او به حدّى رسيده بود كه اعتماد او از همهكس سلب شده ، به هر ولايت كه عمّال تعيين مىنمود ، بعضى را شش ماه و انتها تا يك سال زياده در محال فرصت نداده ، بهجهت تفريغ محاسبه به اردوى خود طلب و به ضرب چوب و بريدن گوش و بينى و كندن چشم ،