تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
به ارحام و اصلاب سرو بدين نهج اتصال مىيابد كه اعليحضرت قدر قدرت شاه در دران گل گلزار خان عليين آشيان ، محمد زمان خان سدوزىاند و آن برگزيدهء درگاه خالق بىنياز ، از كل قبايل جلايل سدوزى ممتاز و سرور آن قبيلهء واجب الاعزاز بود ، در ولايت دار السلطنه هرات سلطنت و حكمرانى مىنمود و دايم افضال و انعام و سفرهء مرحمت و اكرام بر عالى و دانى و خاص و عام ، مبسوط ساخته و مدتهاى مديد رحل اقامت در آن ناحيت انداخته بود . بعد از سپرى شدن ايام حيات آن خان رضوان‌مقام ، خان مرحمت و مغفرت توأمان ، ذو الفقار خان ، فرزند اكبر آن حضرت - كه برادر بزرگ‌تر اين پادشاه مهرافسر بوده باشد - مدت چندين سال در كمال عظمت و استقلال رايات سلطنت و كامرانى در هرات و فراه افراخته و بارها چپاول بر سر مشهد و سبزوار و نيشابور انداخته ، چنانچه در تاريخ نادرى مذكور است و اللّه يار خان برادر نادر را شكست فاحش داده و توپخانه و نقاره‌خانه و تمامى اسباب و اثاثهء اردوى او را متصرف گشته و قريب شش هفت هزار كس از متجّندهء قزلباشيه را كشته ، اعلاى لواى اقتدار فرموده و خان غفران‌نشان ، محمد زمان خان خلف الصدق حضرت دولت سلطان . « 1 »

گفتار در بيان شمه‌اى از طغيان نادر شاه و ذكر مجملى از بدايت احوال اين خديو خداگاه و كيفيت هلاك شدن آن پادشاه جفاكيش به‌دست مستحفظان و كشيكچيان بارگاه خويش

نادر شاه كه به تقديرات فلكى از سرحد ابيورد و درهء جز خروج كرده بود ، به مرور و تدريج زمان بعد از گرفتن دار السلطنهء اصفهان و باقى ولايات عراق و فارس و كرمان از تصرف اشرف شاه غلجايى و برآوردن مملكت آذربايجان از ايادى تسلط سپاه رومى ، هرات و قندهار را نيز بعد از كوشش‌هاى بسيار و تلاش‌هاى بىشمار ، در ظرف مدت بيست و دو سال از تصرف گماشتگان اين خانوادهء عزّوشان برآورده ، بر ايل جليل درّانى مسلط و مستولى گشت و از آنجا كه هميشه ضابطه و دستور او چنين بود كه در ميان هر
هامش
( 1 ) . از اين‌جا به بعد در حدود سه سطر در صفحه 32 و بيش از نصف صفحهء 33 سفيد مانده است . سياق عبارت نيز از ناتمام ماندن جمله مراد ، برشمردن نسب احمد شاه تا سدو بوده است كه براساس منابع ديگر چنين است : محمد زمان خان ، فرزند دولت خان ، فرزند سرمست خان ، فرزند شير خان ، فرزند خواجه خضر خان ، فرزند سدو خان .
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 50 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى