تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
ز گرد و غبارى كه شد بر سپهر * ره خويش گم كرد بر چرخ مهر ز بس بر هوا نيزه شد در مصاف * سنانها مگو تيغهء كوه قاف دو لشكر برآورد با هم خروش * خروشى كه برد از سر چرخ ، هوش ز خواب قضا فتنه بيدار بود * نشان قيامت پديدار بود
در چنين معركهء قيامت‌نشان ، حاجى نواب خان با جماعهء همراهان همت به مدافعهء ارباب طغيان گماشته ، هر طرف حمله‌هاى رستمانه مىبرد و به ضرب تيغ و طعن سنان ، جويبار خون از تن دشمنان روان مىكرد . ميدان نبرد از خون‌فشانى سيوف آبدار ، درياى آتش گشته و جنگى كه لرزه بر اندام بهرام اندازد درپيوسته ، آواز تفنگ برق‌آهنگ ، به گنبد مينارنگ پيچيده و دود باروت چون ابر ژاله‌بار محيط عرضهء آفاق گرديده ، آتش بلا از سركشى نيزهء شعله‌قامت بالا گرفته و ميدان پيكار از بسيارى آشوب گيرودار ، گرمى روز رستخيز پذيرفته ، بارقهء شمشير غازيان در خرمن جمعيت كافران ، كار برق خاطف مىكرد و حملهء تكاوران كوه‌توان با انبوه طاغيان ، معامله معارج يا عاصف مىنمود . در عين حال كفار خذلان‌مآل در ايفاد نايرهء قتال كوشش و تلاش بر كمال به ظهور رسانيده ، غازيان شجاعت‌توأمان داد دليرى و دلاورى در داده مقاهير جلادت تخمير را به ضرب شمشير پس‌نشانيده ، مستظهر به اقبال خديو بىهمال منتظر مقدم فيروزى اشتمال بودند ، رايات نصرت‌نگار از نزديكى عرصهء كارزار نمودار شد . گروه شقاوت‌پژوه را از صولت و سطوت كوكبهء جلال پادشاه ، پاى استقلال از جا رفت و دست جرأت از معركهء جدال عاطل گشت .
چو وارد شد آن‌جا خديو زمان * بشد آب از او زهرهء كافران به نظارهء شاه فرخنده‌فر * زره‌هاى تن ديده شد سربه‌سر قوى شد دل غازيان در نبرد * چو ديدند از موكب شاه گرد به سوى عدو اسب انداختند * بر آن خيل بىعاقبت تاختند شدند آن گروه شقاومت‌قرين * به اندك زمانى هزيمت‌گزين بسى ره تعاقب نمودندشان * به شمشير تيز آزمودندشان از افواج گردان تيغ‌آزما * گرفتند كرنا و نقّاره‌ها وز آن بىثباتان به وقت گريز * بسى مرد شد طعمهء تيغ تيز
القصه پانزده هزار نفر مخذول مقتول گشته به جهنم موصول شدند و باقىماندگان