تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
مهر مىسازد در دولت قضا بر دشمنش * از نگين چرخ كالوده به خاكستر نگين خاتم او ملك معنى در نگين آورد و بس * كى خواص خاتم جم آيد از ديگر نگين ؟
هماى چتر همايونش ابر رحمتى است سايه بر مفارق عالميان گسترده و ماهچهء لواى سلطنتش آفتاب سعادتى است عرصه آفاق را منوّر كرده . اميد كه تخت فيروزبخت سلطنت و جهاندارى همواره از ميامن قدوم سعادت لزوم اين برارندهء اريكه بختيارى مزيّن و عرصهء هفت‌اقليم از پرتو انوار عدالت‌گسترى اين طرازندهء نگين و ديهيم روشن باد !

در بيان تصنيف اين كتاب مستطاب و سبب تأليف اين نسخه سعادت انتساب

تبارك اللّه احسن الخالقين درّ غرر سخن ، عجب درخشنده كوكبيست كه سياه‌روزان كنج اختفاى بىقدرى را در ليالى تار بيكارى به روشنايى چراغ محفل اميدوارى مىرساند و زاويه‌نشينان ظلمتكدهء خمول را به مشاغل انوار خويش از تاريكى نكبت و ادبار برآورده بر صدر مسند قبول مىنشاند . هر هوشمندى كه دست بر دامن سخن زد ، به بدرقگى الطاف الهى و بارقهء دلالت سخن ، خود را به كعبه آمال كشيد و هر هنرمندى كه سخنورى را پيشه و كسب خود ساخت ، از ثمر نخل مرام شيرين‌كام گرديد . مرآتيست صورت‌نماى شاهد مطلوب كه هردم جمال اقبال از آن مىنمايد و شاهيست محبوب القلوب كه هر لحظه ابواب امانى و آمال بر چهرهء حال ارباب كمال مىگشايد .
بود گوهر شب‌چراغ سخن * فروزنده درّى درين انجمن كه ظلمت‌نشينان كنج خمول * رسند از فروغش به عزّ قبول سخن در جهان گوهر بىبهاست * كه آن افسر خسروان را سزاست به بحر سخن هركه غوّاص شد * سرافراز ، در عام و در خاص شد سخن در جهان بهتر از كيمياست * به وصف سخن هرچه گويم رواست سخن هست سرمايهء اعتبار * سخنور كند از سخن افتخار نهال سخن را نخستين ثمر * بود عزت و شهرت و سيم و زر گل و غنچه‌اش شادكامى بود * بهين ميوه‌اش نيكنامى بود خصوصا در ايّام اين سرافراز * شه نكته‌سنج سخنورنواز كه جوهرشناس است و صاحب تميز * سخن گشته در مصر فضلش عزيز