انشاءپردازى و نكتهآرايى و حدوث انواع عوايق و پريشانى ، طرز سخنسرايى و شيوهء شيرينكلامى از ياد رفته ، لياقت وصّافى اين خديو كشور صورت و معنى نداشتم ، امّا از آنجا كه از فرمان ولىنعمت خود عدول نمودن ، خلاف شيوهء ارباب لباب و مخالف رويهء اصحاب دانش و منافى طريقهء اهل آداب است ، بنابراين جرأت اظهار اعتذار در آن باب ننموده ، با وصف نادانى و عدم لياقت و فقدان شايستگى ، به مضمون « المأمور معذور » متقبّل اين شغل جليل و امر نبيل گرديدم .
ز فرمان خسرو نكردم عدول * نهادم به عينين دست قبول
ز اقبال و الا مدد خواستم * زبان ثناگوى آراستم
نوشتم ز وصف شه ارجمند * به نادانى خود حكايات چند
به مجلس ببردم و خواندم تمام * رساندم به سمع شه جم مقام
ز لطف و كرم خسرو ارجمند * بفرمود طرز كلامم پسند
خزفهاى بيقدر بحر خيال * بيفتاد مقبول طبع جلال
گهروار در سلك تحسين كشيد * ببخشيد از لطف و شفقت نويد
ز تحسين خاقان مالكرقاب * پذيرفت همچون گهر آبوتاب
ستودند اهل بلاغت تمام * كه بودند با شاه دين همكلام
چه خان علوم و چه ادريس خان * چه ملّا شريف و چه ديگر كسان
كه هريك نهنگاند در بحر علم * خصوصا كه آخوند ادريس حلم
به فضل و به دانش ندارد نظير * بود طفل در مكتبش چرخ پير
بسى گشت محظوظ ازين داستان * دعا كرد از بهر كشورستان
كه اوصاف نيك شه كامكار * شود نقش بر صفحهء روزگار
پس از اين دعا ، شاه والانژاد * ز احوال پشينيان كرد ياد
بفرمود دنيا ندارد وفا * بود بىوفا اين سپنجىسرا
وفايى نكرده به پيغمبران * نماندند شاهنشهان در جهان
سليمان ، وفايى ز عالم نديد * كه بيند وفا چون سليمان نديد ؟
سكندر كه جان را سپر كرد و رفت * ز آيينه قطعنظر كرد و رفت
فريدون كه برد از پى گنج ، رنج * به زيرزمين رفت آخر چو گنج
پى جام اگر جم بسى رنج برد * از آن جام ، آبى به عشرت نخورد