تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
[ به جا نياوردن ] صوم و صلوة و ندادن خمس و زكات و وطى غلام و شرب مدام و اكل حرام و قطع صلهء ارحام و خوردن ربا و مباشرت زنا و مداومت به مسكرات و مغيّرات و بنگ و هتك پردهء ناموس و ننگ و فروختن بوزه و شراب و نواختن چنگ و رباب و تراشيدن ريش و تكبر و تفرعن بيش از پيش و درازى شارب و بروت و داشتن زنان فواحش در بيوت و اشتغال به لهو و لعب قمار و تشبّه به كفّار شقاوت‌آثار و تتبع هنود مردود در اوضاع و اطوار و اعانت بىدينان خذلان‌شعار ، مستوجب عقوبات بىزنهار گرديده بودند ، به مقتضاى « الامور مرهونة باوقاتها » در اين وقت از ورود جنود ظفرپيمود حضرت پادشاه دين‌پناه به‌جهت تيقظ و انتباه ، كربتى عظيم و عاهتى جسيم به سكنهء اين اقليم رسيد « ما شاء اللّه كان و ما لم يشاء لم يكن » . تبيين اين مقال و تفصيل اين اجمال آن‌كه بعد از شكست جنكو و هزيمت لشكر او كه جمعيت كفار فتنه‌جو متفرق گرديدند ، جمعى راه فرخ‌نگر پيش‌گرفته و فرقه‌اى به بهادر گره رفته و گروهى از راه دهولكوت عازم جينگر گشته و برخى كه اسپان لاغر داشتند راه فرار نيافته به اميد اعانت اهل شهر به شهر درآمده در خانه‌ها و كوچه‌ها خزيدند .
گروهى از آن كافران لعين * درآمد به شهر از يسار و يمين دويدند ناچار از چارسوى * فكندند خود را به بازار و كوى پراكنده گشتند در كوچه‌ها * كه گردند از چنگ لشكر رها يكى گشت پنهان به ويرانه‌اى * يكى شد سراسيمه در خانه‌اى
و بهادران لشكر نصرت‌پرور كه مأمور به تعاقب گشته بودند ، از هر جانب دسته به دسته ، متعاقب آن طايفهء گريزپا شتافته ، فضاى دشت و صحرا را از خون اعدا ، شفق‌نما و لاله رنگ و فسحت باديهء هامون را از لاش اهل فتنه و پرخاش تنگ ساختند . از آن جمله افاغنهء روهيله با جمعى از افواج قاهره ، از عرصهء جنگ بلاتوقف و درنگ به دنبال آن گروه بىنام و ننگ - كه داخل شهر شده بودند - به شهر پناه درآمده در ميان كوچه و بازار به هركس ازيشان دچار شدند ، نخل بىثمر هستى او را به ضرب تيغ و تبر و شمشير برق‌اثر از پا درآوردند . موسى خان نام بلوچ و سعادت خان نام آفريدى - كه از جانب غازى الدين خان وزير به استحفاظ قلعه قيام داشتند - دروازه‌هاى قلعه را مسدود ساخته به انداختن توپ و تفنگ و آتش دادن بان و غلطانيدن سنگ شروع به جنگ نمودند .
شب جمعه لشكر درآمد به شهر * چه شهرى كه ثانى ندارد به دهر