فيل با عمارى نقره و يك فيل نقاره و قطارهاى شتر پربار و اسپ و سلاح و يراق بىشمار و ديگر غنايم بسيار از مال كفار تيرهروزگار - كه به ذلت و ادبار راه فرار پيموده بودند - به دست آورده قرين نصرت و فيروزى و همنشين سعادت و بهروزى به اردوى معلى و معسكر و الا معاودت نمودند .
دليران چو فارغ ز هيجا شدند * به تاراج بنگاه اعدا شدند
ز دشمن كسى بخت اگر يار داشت * همين سر بدر برد و سامان گذاشت
بهدست اندر آمد بسى بادپا * ز خون جمله را دست و پا در حنا
به بند آمد از هر طرف پيل مست * چو مستى كه افتد عسس را بهدست
در بيان تاراج شدن اموال و اسباب اهالى شهر وسعتبهر شاه جهانآباد به مقتضاى تقديرات خالق عباد
چون ارادهء قادر ذو الجلال على الاطلاق مشيت داور بىشبه و مثال خلاق انفس و آفاق ، به فحواى آيهء وافى هدايهء
« إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ والٍ »
به تحليل و تخريب بلدهاى از بلاد و تذليل و تعذيب گروهى از عباد تعلق گيرد ، نقش تحرير كلك تقدير ملك قدير به سعى و تدبير هيچ پادشاه ذى شوكت فلك سرير و فرمانده صاحب عظمت ممالكگير ، صورت تغيير نپذيرد ، مصرع « باطل كه تواند كه كند خط قضا را ؟ » مصداق اين مقال حقيقت احوال پراختلال اهالى و سكنهء دار الخلافهء شاه جهانآباد عبرتبنياد است كه مدتها رحمت عذرنيوش الهى و عفو خطاپوش نامتناهى ، پردهدارى زشتكارىهاى آنها نموده ، مكافات اعمالى را كه مقرر و مقدر شده بود ، از آنها باز مىداشت و جزاى كردار ناصواب ايشان را در حجاب خفا مىگذاشت . چون ديدهء بينايى آن قوم يوما فيوما به غبار غفلت خيره و چشم بصيرتشان هر روز به گرد ضلالت تيره گشته ، متمسك به توبه و انابه و استغفار و ندامت نگرديده ، بر طغيان و عصيان اصرار ورزيدند ، به مصداق اين منظومهء ملّاى روم .
لطف حق با تو مداراها كند * چونكه از حد بگذرد ، رسوا كند
آخر الامر به شامت به جا نياوردن فرايض الهى و عدم اتباع سنن حضرت رسالتپناهى و مبادرت به مناهى و ارتكاب به ملاهى و ديگر اعمال ناشايسته و افعال نابايسته از قبيل