به ديوان بيگى شهرهء عالم است * به تعريف او هرچه گويم كم است
زهى جوهر عقل و فرزانگى * زهى زور بازوى مردانگى
به هر معركه مىرود بهر جنگ * دليرانه مانند شير و پلنگ
نديده است او را كسى خوفناك * ندارد ز كين بدانديش باك
خط بندگى داده در كارزار * به او رستم و گيو و اسفنديار
به اقبال خاقان با داد و جود * در اين رزم مردانگىها نمود
به صحرا ز خون عدو لاله كاشت * به دل داغها دشمنان را گذاشت
به مردى صف كافران را دريد * سر جمله چون هندوانه بريد
القصه لشكر ظفرپيكر از هر طرف حملهآور گرديده و كفار بسيار را به ضرب شمشير آبدار روانهء دار البوار كرده از كشتهها پشتهها ساخته .
سرهنديان زير پا لختلخت * همى ريخت چون جوز هند از درخت
سياهان هند از يسار و يمين * فتادند چون سايهها بر زمين
و بقية السيف تاب مقاومت نياورده راه فرار و طريق ادبار پيمودند . مأمورين ظفرقرين تا سنگر آنها تعاقب نموده و جمعى را قتيل و تعداد كثير را اسير نموده و يراق و اسلحه و اسباب و پنج هزار نيزه سر از آنها گرفته و پنج هزار رأس اسب بهدست آورده با اسراى زنده كه دستگير دليران شيرگير شده بودند ، به معسكر ظفرپرور مراجعت نمودند . رؤس منحوس هنود مردود را از نظر انور گذرانيده و به قلم لشكرنويسان ديوان اعلى داده ، تهنيتگويان زبان به دعا و ثناى خديو زمين و زمان گشادند و بعد از بلند شدن آوازهء نقارهء شاديانهء فتح و ظفر ، پادشاه دينپرور مرحمتگستر دادگر همعنان سعادت و بهروزى و همدوش نصرت و فيروزى ، روى توجه به جانب دريا فرموده و از همان معبر كه اردوى معلى و بنه و الا همراه شاه ولى خان مرور نموده بود ، به كمال فرحت و سرور از آب عبور فرمودند و به شرف ركاببوس اشرف ، آبروى دريا را افزودند .
بنازم به اين شاه فيروزمند * كه هرگز مبادش ز گيتى گزند
به يك تندباد نهيبش شد آب * دل اندر بر خصم همچون حباب
و اين فتح به تاريخ يكشنبه نهم ماه جمادى الاول نصيب اولياى دولت ابدمدت گرديد .
الحمد اللّه على ذالك . اردوى معلى كه آن طرف دريا به دولت اقبال نزول اجلال فرموده بود ، روز ديگر كوچ نموده به ارادهء رفتن شاه جهانآباد از راه سهارنپور چنانچه سابقا