مزارع و طرق و شوارع اين طرف آب از تاختوتاز دشمن فتنهساز خراب مطلق و صحرايى لق و دق شده ، لواى آسمانسا عبور دريا نموده ، از راه سهرنپور - كه به وفور آب و آذوقه و علف ، سيرآب و معمور است - بهسمت دار الخلافهء شاه جهانآباد افرازند و از همان راه به قلع و قمع تمام مخالفان خودكام و مفسدان بدفرجام پردازند . روز ديگر اردوى معلى موافق حكم و الا به دستورى كه سابقا رقمگذار كلگ گهربار قلم وقايعنگار شده ، تيپ بسته و صف آراسته از منزل بوريا به قصد عبور بهسمت دريا رخت كشيد . در عرض راه كه موكب منصور از فيض نهر متصل مخلصپور گذشته ، يك فرسخ قريب به دريا ميان نيستان با نشيب و فراز بسيار چون طبع مخالفان ناهموار كه گذر از آن متعذر و دشوار بود ، وارد گرديد . گروه خذلانپژوه كفّار تيرهروزگار كه مقدار سى هزار سوار جرّار به سركردگى صاحباجى پتيل ، شش كروهى اردوى معلى بهدست راست كرنال سنگر داشتند و در كمين خصومت و كين نشسته و كمر مخاصمت بسته ، علم نخوت و شقاوت مىافراشتند ، به هيات مجموعى به ارادهء دستبرد خود را از پرده برآوردند و مكان مسطح هموار كنار نهر فيض پس پشت ساخته ، از ظهر شهر ظاهر شده قدم در معركهء كارزار افشرده ، شاه پسند خان مير آخورباشى سركار خاصهء شريفه كه لوازم قراولى به تقديم رسانيده عقب اردوى معلى به محافظت و محارست مىكوشيد ، جرأت و بىباكى و خيرگى و چالاكى آن ناپاكان را مشاهد كرده ، جايى كه رسيده بود توقف ورزيد و مصحوب سوار تيزرفتار سريعتر از نسيم شمال حقيقت حال معروض جلوتازان موكب جاه و جلال داشته ، استدعاى كمك نمود . حضرت خديو آفاقستان ، خان جان خان سردار و رحيم داد خان باركزيى و نصر اللّه خان و بقرا خان شرباشران را با جنود نصرتآمود و سرانجام شايسته و سامان بايسته ، به كمك شاه پسند خان و حراست اردوى ظفراقتران روانه فرمود و خود به شوكت فلكفرسا همانجا جلو كشيده ، اشرف الوزرا را به حضور فايض النور طلبيده در باب نزول بنه و عبور از دريا استشاره فرمودند . بعضى از مقرّبان درگاه آسمانجاه به عرض رسانيدند كه بنه را همينجا فرود آورده سنگر بسته به جنگ بايد پرداخت . وزير صاحبتدبير - كه مزاجدان حضرت ظل اللّهى است و رمزشناس جهانپناهى است - آداب عبوديت به جا آورده عرض نمود كه گذر عبور دريا نزديك واقع شده ، صلاح دولت در آن است كه بنه را از آب گذرانده سنگر بسته شود و تيبهاى افواج قاهره از اينجا پيش نرود و اگر مخالفان سبقت و
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 399
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٣٩٩