تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
همان كسانى بود كه تا پيش از سركوب شدن ، با او و نيروها و نمايندگانش مىجنگيدند ، ولى چون دست استيمان به دامان او مىزدند ، مورد عفو قرار مىگرفتند و باز در همان منصب ابقا مىشدند . عزل اين مخالفان از چند مورد تجاوز نمىكند . شگفت آن است كه همين كسان كه قبول اطاعت و فرمانبردارى كرده‌اند ، با رفتن احمد شاه و پيش آمدن وقايع تازه ، سركشى آغاز مىكردند و احمد شاه مجبور مىشد دوباره به آنجا لشكر بكشد و پس از تحمل هزينه‌هاى گران ، مخالف را سركوب كند . از آنجا كه مخالف از در آشتى و پوزش‌خواهى درمىآمد ، مورد عفو قرار مىگرفت و دوباره به همان منصب پيشين منصوب مىگشت و با دور شدن احمد شاه ، دوباره علم مخالفت مىافراشت و آن‌همه تلاش و كوشش و هزينه‌هاى گران بر باد مىرفت . اين در گذاشتن‌هاى پىدرپى و اينجا و آنجا ، مخالفان را جرىتر و گستاخ‌تر مىكرد . مورخان ، از جمله محمود حسينى ، به اين رفتار احمد شاه و پرسشى كه مطرح مىشود پاسخى داده‌اند كه تا حدودى توجيه‌گرانه است : خوى و خصلت و منش درويشانه و صوفيانهء احمد شاه . به تصريح مورخان ، احمد شاه مانند شاهان پيشين تاج بر سر نگذاشت و بر تخت ننشست و لباس شاهانه بر تن نكرد ؛ گرفتار غرور جاه نگشت ؛ عمل و كردارى كه خلاف شريعت و پارسايى باشد از وى گزارش نشده است . جز صيد و شكار ، هيچ سرگرمى هوس‌آلود و عشرت‌آميزى از وى باز نگفته‌اند . جز در جنگ‌ها فرمان به كشتن و غارت و نهب و اسر نداد . هرگاه كه مخالفان تسليم شدند ، مال و جان و ناموس‌شان را حفظ كرد و البته اين منش‌ها كه با تجربهء تاريخى مردم از شاهان تفاوت آشكارى داشت ، بايد از نوع اعتقاد و باور خاص او ناشى شده باشد و آن سلوك و منش درويشانه و صوفيانهء اوست كه چندان براى ديگران قابل درك نبود و غالبا از اين شيوه و سلوك سوءاستفاده مىشد . ظنّ غالب آن است كه خوانين و رؤساى بااقتدار دوروبر او به احمد شاه به ديدهء يكى از رؤساى قبايل مىنگريستند ، نه يك پادشاه ؛ و او نيز سنّت‌هاى قبيله‌اى را گردن نهاده بود و به نوعى مصالحه با آنان قناعت كرده بود . در يكى دو مورد هم كه فرمان به پاى پيل‌افكندن و كشتن داد ، اطرافيان او كه بيشتر خوانين و سران قبايل بودند ، آن را برنتافتند و از بيم آن‌كه مبادا به چنان سرنوشتى دچار شوند ، تصميم بر عزل او گرفتند و او ناچار شد به نوعى از آن‌ها استمالت و در امور مملكت با آنان مشورت كند . شايد اگر احمد شاه مىتوانست اين دشوارى را در قندهار از پيش پاى خود بردارد و بر رسوم قبيله‌اى فايق آيد ، احتمال داشت ساختار ادارى و نظام اجتماعى كشور هم از دورهء او دگرگون شود و تا روزگار ما به درازا نكشد ، ولى ظاهرا گذار از اين چنبره بسيار دشوار بود . به‌نظر مىرسد تصميم تيمور شاه در زمان