تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
مع توابع الى اتك به فرزند عزيز خود كه تيمور پادشاه است - طوّل اللّه عمره - ارزانى فرمودند .
شب قدر است ، طى شد نامهء هجر * سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ
و چنين قرار يافت كه ان شاء اللّه تعالى عهد و ميثاق كه به خصوص يگانگيت و وثاق دولتين علّيتين به‌جهت تعيين حدود كه عبارت از چكلهء سرهند و دار السلطنهء لاهور و كشمير و ملتان مع توابع به انضمام ممالك موضوعهء هندوستان كه از تاريخ هفدهم شهر جمادى الاول سنهء 1170 به صيغهء پيشكش دربار عرش‌مدار اقدس قرار يافته است ، الى انقراض عالم ، چنانچه نسلا بعد نسلا و بطنا بعد بطنا بر همين منوال خواهد بود و دشمن هم را دشمن و دوست هم را دوست تصور نموده ، هرگاه كمك و اعانت محب را در كار بود ، پادشاه ذى جاه معلىجايگاه ، تيمور پادشاه - طوّل اللّه عمره - اعانت فرمايند كه رفع تعدى معاندان و اهل فساد به عمل آيد . هرگاه پادشاه معلىجايگاه تيمور پادشاه را امرى اتفاق و مددى در كار شود ، اين محب بلاتوقف اعانت نموده رفع هنگامهء فتنه‌جوى خواهد نمود و به حكم
« أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ »
چنين عهد و پيمان دستور با دستور برقرار و استوار خواهد بود و هركس كه از اكابر و اصاغر دولتين علّيتين از راه ضالت ناقض عهد گردد ، به لعنت خدا و نفرين رسول اللّه گرفتار شود . اين چند كلمه به طريق عهدنامه قلمى گرديد كه الى انقراض عالم استوار بماند . »

در بيان مخاطب شدن شاهزادهء خورشيدسيما تيمور ميرزا به خطاب تيمورشاهى و ذكر تفويض سلطنت ممالك موضوعه هندوستان به آن برگزيده عنايات الهى

در اين ايّام فرخنده سرانجام كه به يمن تفضّلات حضرت علام جلت عظمت ، اباب فتوحات غيبى و فيوضات لاريبى بر روى روزگار اولياى دولت قاهرهء شاهنشاهى مفتوح شد ، درة التاج سلطنت عظمى ، واسطة العقد خلافت كبرى ، مظهر تائيدات ملك منّان ، آفتاب عالمتاب آسمان عظمت و شان ، برق خرمن‌سوز اعادى خذلان‌نشان ، طرازندهء تخت و ديهيم ، برازندهء سلطنت هفت اقليم ، گوهر درياى ابهت و بختيارى ، اختر فلك سعادت و شهريارى ، شهزادهء خورشيدسيما شاهزاده تيمور شاه را كه اشعهء انوار جهان‌دارى از ناصيهء همايونش ظاهر و پيدا و آثار كشورستانى و جهان‌بانى از جبين مبينش باهر و هويداست ، به خطاب مستطاب تيمورشاهى معزّز و مباهى و مشمول عواطف نامتناهى ساخته ، بر پايهء قدر و منزلتش فزودند و تاج آفتاب ضيايى كه
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 331 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى