سرافرازكردهء الهى از عالم اجتماع بحرين و اقتران نيرين متصور است و آثار بركات و فيوضات آن به همگى ذرات كائنات و اصل و متواصل مىگردد ، ليكن در اين ايام ميمنتانتظام كه جيوش رعد خروش و افواج عمان امواج ، بهشمار اوراق اشجار و عدد ذرات خورشيد نوربار ، از اطراف و جوانب بلاد و امصار ، به عزيمت استيصال كفار فجّار ، در ركاب همايون ما فراهم آمده ، به جانسپارى و جانفشانى دامن سعى بر كمر بستهاند ، در صورت ورود مسعود فارس مضمار سلطنت به اين حدود ، اگر از عامه لشكريان - كه اكثر آن مجاهيل و ناداناند - در هنگام التقاى جنودين مسعودين ، جمعى را با هم آويزشى رو دهد ، رفتهرفته به خلاف رضاى طرفين كار دگرگون گردد و امور منافى خلوص محبت به ظهور پيوندد و مرغوبات به منافرات مىانجامد . لهذا در اين هنگام اگر اين عزيمت در حيّز تأخير افتد و تا وصول وقت معهود و زمان مرصود در گرو توقف باشد ، احسن و بالفعل سراير ضماير جانبين به وسيلهء اسفار و سفير مكشوف خاطر دولتين علّيتين شود اصلح و ابين مىنمايد ؛ و الّا خاطر ملكوت ناظر به احراز مسرت ملاقات بهجتآيات مشتاق و آرزومند است و تيسير اين امر سرور اثر خيلى دلپسند .
المنة للّه تعالى كه بناى پابرجاى عهد و پيمان مشيّدهء مستحكمهء دولتين مقدستين در كمال تشييد و استحكام است و ترصيص اين بنيان محبتاقتران موجب سرور باطن مودت مقام ، باقى ايام سلطنت و خلافت جاويد به كام و مستدام باد ! »
چون عالمگير پادشاه از تسلط و تجبّر وزير خود دلگرفتگى تمام و از سوء اطوار حق ناشناسى آن مكار ، رنج مالاكلام داشته و الحق كه استيلاى مرؤوس بر رئيس و غلبهء تابع بر متبوع ظلمى است صريح و ستمى است وقيح ، لهذا پادشاه والاجاه عالمگير ، خواجهسراى محرم معتمد خود را بالاخفاى والسر ، در ايام ترخيص نزد قلندر خان درّانى سفير بارگاه عظمت مبانى فرستاده پيغام داده بود كه شوقمندى دريافت صحبت كثير المسرت جهاندار كشورستان ، كشور دل را بدانسان احاطه نموده كه شرح آن در دفاتر گنجان نيست و نامهاى كه از اين جانب غازى الدين خان قلمى ساخته ، خاطر ما اصلا به مضامين مندرجهء آن رضا نيست . الويهء ظفر طراز البته به سير شاه جهانآباد اهتزاز يابد و جنود نصرتآئين بىتوقف به اين صوب شتابد كه اين معنى مقوى دين متين و مؤيد تخليص اين محب از چنگ شرير عنيد خيانتآگين خواهد بود . اصلا به توجيهات و تاويلات غازى الدين خان مزموم الصفات مراجعت به عمل نيايد كه در صورت معاودت الويهء ظفرآيت ، اساس دولت گوركانيه متخلل و بناى قصر شريعت در اين مملكت متزلزل
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 311
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٣١١