تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
و به جا ماندن خيمه و خرگاه و مال و اموال و افراس و افيال و معطل بودن امرا و منصبداران - كه بارشان بر زمين افتاده بود - بالتفصيل به مرتبهء انهاء و در زود رسيدن مبالغهء فوق الاحصا نمود . چون سلطان زنگبار شب از سهم لشكر روز رهگراى فرار و طليعهء عسكر روز نمودار شد ، از هر طرف فوج مرهته پيدا و دسته‌دسته از يمين و يسار هويدا گرديد . خان خانان با مادر پادشاه رو به راه آورد و از مقام حركت تا قريب دار الخلافت تمام راه با مرهته جنگ‌كنان به شهر رسيده و در معسكر پادشاهى - كه بىمالك و حافظ تمامى نقد و جنس به جا مانده بود - مرهته جوق‌جوق رسيده دست به غارت و تالان گشود و آن‌قدر از البسه و اقمشه تاراج نمود كه وهم بلندخردان از احصاى آن قاصر و زبان قلم محاسبان خرده‌دان در بيان آن كاسر باشد . هزاران اسب بادتك كوه‌پيكر و مآت افيال سحاب‌منظر ، بىشور و شين و بلارادع و مانع مرهته متصرف گرديد و امرا و منصبداران را كه در آن‌جا مانده بودند ، بعد اتلاف مايعرفات از ناطق و صامت ، به مطالبهء زرهاى كثير ، اسير سرپنجهء سفاكى و بىباكى گردانيد . فرداى روزى كه پادشاه و خان خانان وارد شهر گشتند ، عماد الملك با سپاه افزون از قياس به ارادهء ناصواب فتنه‌اساس ، آن روى آب محاذى قلعهء پادشاهى رسيد و نصب خيام و اعلاى اعلام نمود و عاقبت محمود را به طريق وكالت به ابلاغ پيام و اظهار ما هو المرام پيش پادشاه عالىمقام فرستاد و او در خدمت پادشاه رسيده با اين مقال زبان گشود كه عماد الملك به مقتضاى حقوق نمك و نعمت اين دولت در تقديم مراسم غلامى و فدويت حاضر و همه وقت به حصول سعادت اطاعت و متابعت اوامر ناظر است . نهضت الويهء خاقانى بر وفق پذيرات از خرد بيگانهء خان خانان مثمر اين همه نقايص و معايب گرديده كه عامه خلق از وقوع اين امر مكروه انگشت حيرت به دندان گزيده تا به خواص چه رسد . اگر من‌بعد هم حل و عقد امور سركار ، مفوّض به رأى و رؤيت خان خانان باشد ، اختلال كلى متصوّر است . مقتضاى عاقبت‌بينى و صواب‌گزينى آن‌كه پادشاه خود به‌نظر امعان به حسن و قبح اين معامله متوجه شوند و نيك و بد اين به چشم حقيقت‌بين درنگرند . اگر خلعت وزارت بالاستقلال و الاستقامه به عماد الملك مرحمت شود ، طامهء كبرى و بليهء عظماى سپاه مرهته - كه چشم به تاخت و تاراج شاه جهان‌آباد سياه كرده - رفع مىگردد و آن‌چه واجب عبوديت و مستوجب فدويت بود ، بنده معروض نموده بيشتر هرچه رأى عالم‌آرا و خرد