تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 15

مساهمون:

ص١٥
مردم كه عمدتّا بىسواد بوده‌اند . پرشگفتىتر آن‌كه غالب اين اميران و پادشاهان كه تاريخ‌شان به اين شيوه نگارش شده است ، يا كم‌سواد بوده‌اند يا اصلا سواد خواندن و نوشتن نداشته‌اند . خواندن متن‌هاى تاريخى كه در پوششى چنين آراسته و پرزرق‌وبرق عرضه شده است ، حتى امروز كه تعداد سوادآموختگان در سطوح بالا ، نسبتى به مراتب افزون‌تر و امكانات دسترسى به كتاب‌هاى لغات و اصطلاحات به مراتب بيشتر از آن روزگاران است ، كارى دشوار است . به همين لحاظ اين‌گونه متن‌ها در دانشگاه‌ها به وسيله استادان فن در رشته‌هاى ادب فارسى و عربى و تاريخ تدريس مىشود . چنان به‌نظر مىرسد كه عوامل پسند حاكمان و نوع نگاه آنان به حكومت و قدرت و جايگاهى كه حاكم و امير و سلطان و پادشاه در اين ديدگاه داشته‌اند و تاريخ‌نويسانى كه مطابق اين پسند دست به نوشتن تاريخ بوده‌اند ، همه و همه موجب شد تا همچنان كه مردم ، يعنى همان كسانى كه بار سنگين جنگ‌ها و كشته شدن‌ها و آواره شدن‌ها . . . را بر دوش كشيده‌اند در اين‌گونه تاريخ‌ها بىرنگ و محو گردند ، تاريخ سرگذشت و معاش و معادشان نيز كراى نوشتن نكند . هرچه از اين‌جانب كاسته بدان جانب افزوده است . كثرت عدد مردم فقط به هنگام شمار لشكرها در ميدان‌هاى جنگ و احيانا اسارت و قتل و عدد سرهاى آنان به هنگام ساختن كله‌منارها در قيد قلم كاتب مىآيد و نه بيشتر از آن . يعنى از ساير مشخصه‌هاى اجتماعى و فرهنگى و زيستى آنان سخن نمىرود . بدين‌گونه تاريخ به تاريخ جنگ‌ها و نبردهاى اين با آن بر سر قدرت و حفظ و گسترش آن محدود مىشود و اين‌ها همان عناصرى است كه به درد جولان قلم همان منشيان مديح‌سگال و وصاف الحضره‌ها مىخورد كه روى هر شاعر ستايشگرى را در تاريخ سپيد كرده‌اند . جالب آن است كه شاعران ، بسيار بسيار زودتر از منشيان و ميرزايان از اين غرقاب هول بيرون آمدند و ذوق و طبع و خيال و انديشه را در قلمروهاى ديگر انداختند و عوالمى از معنى و احساس و تجربه‌هاى گوناگون بر خود و ما گشودند ؛ ولى اينان همچنان در نسبت دادن هرچه خوبى به خداوندان زر و زور و طرد و حذف همه بدىها از ساحت آنان پاى افشردند و قلب حقيقت را در هزار توى الفاظ و عبارات چنان آراستند كه شكست و جبن و قساوت را پيروزى و شجاعت و رحمت و مروت بازنمودند و مخالفان را - در هر لباسى و جايگاه و نسبتى كه بودند - خائن و غدّار و نمك‌نشناس و ناسپاس جلوه دادند و اين قاعده‌اى بود كه عدول از آن جرمى نابخشودنى به‌شمار مىآمد .